logo





جمهوری اسلامی، نظام جنایات و مکافات

بمناسبت سالروز اعلامیه جهانی حقوق بشر

دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ - ۱۷ دسامبر ۲۰۱۸

یزدان شهدایی

تجربه ما فعالین سیاسی ایرانی که از ظلمت نظام اسلامی جان سالم بدر برده‌ایم را شاید بشود چنین خلاصه کرد: "سیاست آنجا که به حقوق بشر نمی‌پردازد و نقض آن را نادیده می‌گیرد، درها را به روی جنایت باز می کند."
از همان فرداى پيروزى انقلاب اسلامی، جمهورى اسلامى با بر پا كردن چوبه هاى دار بر بام مدرسه رفاه و اعدام سران سابق رژيم، استقرار خود را با خشونت و نقض حقوق بشر اغاز كرد. لشکر کشی به کردستان بعنوان سرزمین کفار و حوادث ترکمن صحرا بزودی وجاهت انقلاب را از بین برد و نقاب از چهره واقعی حکام تازه به قدرت رسیده اسلامی بر گرفت. خمينى بر خلاف همه وعده هايش آمده بود تا نخستين حكومت اسلامى در تاريخ ايران را بر اساس اصول شريعت شيعه برپا كند. حقوق زنان، اقليتهاى ملى و مذهبى، كارگران، دگرانديشان و همه وعده هاى سياسى واقتصادى او به دست فراموشى سپرده شدند و حذف مخالفان و قلع وقمع كردن تمام دستاوردهاى مدرن جامعه آن روز ايران در دستور كار حاكمان جديد قرار گرفت.

دفاع از اعدام انقلابى و تاييد آن در سالهاى آغازين انقلاب اسلامى كه بن مايه تفكر اکثریت نيروهاى شركت كننده غير مذهبى هم بود، بسترى را بوجود آورد كه خمينى و همراهان او بدون هيچ ممانعتی چوبه هاى دار را درتمامى كشور بر پا كنند و به بهانه ضد انقلاب بودن در ظرف چند دقيقه حق حيات را از هر مخالف خود بگيرند. در آن روزها هيچ جريان سياسى در ايران حاكمان اسلامى را بخاطر نقض حقوق بشر سرزنش نكرد. اکثر "روشنفکران" کشور هم با این قافله همرا شدند و مهر سکوت بر لب زدند. گفتمان حقوق بشر براى نيروهاى انقلابى فاقد ارزش بود و اگر هم نامى از آن شنيده بودند، آن را يك مقوله‌ای بورژوايي بحساب مى‌آوردند. همسانى فكرى و ديدگاهى نيروهاى انقلابى با زمامداران مذهبى، چشم آنان را بروى اين جنايات بسته بود. بر بستر چنين تفكرى مشروعيت اقدامات زمامداران دينى توجيه مى‌شد. اين نگاه اشتباه در سياست، آزادى را به مسلخ مناديان مستضعفين کشاند و آن را به پاى تحكيم پايه هاى خلافت اسلامى قربانى كرد.

خمينى جنگ را رحمت الهى خواند و حدود دو ميليون جوان ايرانى را براى گسترش انقلاب اسلامى به كام مرگ فرستاد. در سالهاى آغازين دهه شصت، زمامداران مذهبى با بهره‌بردارى از فضاى جنگ، حذف بى‌رحمانه دگرانديشان و همه مخالفين نظام را با قساوت وحشيانه و در مقابل انظار جهانيان پيش بردند. نمايندگان خمينى، جلادانى مثل خلخالي با شمشير برهنه شريعت در هر گوشه و كنار كشور بدون هيچ دادگاهى فرزندان مردم را بعنوان ضد انقلاب و محارب با خدا از دم تيغ گذراندند تا با پاكسازى اسلامى زمينه را براى برپايي خيمه ولايت فقيه و ظهور امام زمان فراهم كنند. خمينى و يارانش توانستند تمام نیروهایی كه در ان "هياهوى جهل" آنها را برای سوار شدن بر اریکه قدرت همراهی کردند به نوبت، يكى پس از ديگرى از پای در آورند. انقلاب براستى چون هيولايی در زير عباى خمينى همه فرزندان خود را در اين دهه بلعيد. در سالهاى آغازين دهه خونبار شصت روزانه اسامى گاهی تا چند صد نفر از اعدام شدگان را بشكل علنى منتشر مى‌كردند. كشتار دسته جمعى زندانيان سياسى در تابستان ٦٧ نقطه اوج جنايات رژيم اسلامى بود. گلستان خاوران، شاهد و سند اين جنايت هولناك هیئت مرگ رژيم اسلامى است. در پايان اين دهه كشور ايران حيات خلوت قمه كشان دینی شده بود. دانشگاه ها پاك سازى شده بودند، قوه قضائيه بر اساس شريعت شيعه، احكام داورى هزارو چهارصد سال پيش را در مدرنترين كشور خاورميانه آن زمان جارى مى‌كرد و در زندانهايش شكنجه الهى و جهنم وعده داده شده در قرآن، تمام وكمال به نمايش گذاشته مى‌شد. آنچه كه بر سر زنان و جوانان زندانى ايران در اين سالها آمده است حكايتى است هنوز سر بسته از جنایات تبهکارانی چون لاجوردی که از شکسته شدن انسانها و تواب کردن آنها در برج و باروهای خلافت اسلامی لذت می‌بردند. هر آنكه جان سالم بدر برد و به اسارت گزمه های جهل و خرافه گرفتار نشد، بناچار جلاى وطن كرد تا در گوشه‌اى از جهان خیمه آوارگی تحميلی خود را برپا کند. از دل اين سالها، در قرن بيستم هيولايی بنام جمهورى اسلامى از شيشه جادويی تاريخ سر بر آورد كه خاورميانه را به عرصه تاخت‌وتاز سپاهيان اسلام تبديل كرد و حضورش تا به امروز مترادف جنايت و جنگ و خشونت و كشتار است و نقض حقوق بشر.

دوران بعد از جنگ، كه دوران سازندگى برياست حجت‌الاسلام هاشمى رفسنجانى نام گرفته است، تعقیب مخالفين در خارج از كشور شروع شد. رژيم جمهورى اسلامى بعد از پاك سازى زندانها در داخل، گروه هاى آدم كشى وزارت اطلاعات را براى از بين بردن سران مخالفين و فعالين سياسى راهى كشورهاى مختلف كرد. ترور بختيار در پاريس، قاسلمو در وين، شرافكندى در برلين، فریدون فرخزاد در بن، نمونه هايي از اقدامات تروريستى جمهورى اسلامى در خارج از مرزهاى ايران هستند.

دوران اصلاحات که به آقای خاتمی نسبت داده می شود، برآمد شکل گیری یک قشر وسیع تحصیل کرده بود که در همین نظام اسلامی بدنیا آمده و به لطف استفاده از ماهواره و اینترنت حصار مرزهای اسلامی را شکسته و به جامعه جهانی وصل شده بود. در واقع جنبش اصلاحات توسط جمعیت جوان ایران به جامعه سیاسی تحمیل شد وبیان یک جنبش مدنی بود که توانست در عرصه عمومی جامعه حضور خود را اعلام کند. این جنبش دانشجویی در همان فراز اولیه پیدایش خود در تیر 78 توسط دستگاه سرکوب حکام اسلامی در دولت آقای خاتمی بشدت سرکوب شد. قتل‌های زنجیره‌ای وزارت اطلاعات فلاحیان که با فتوای شرعی ایت‌الله مصباح یزدی انجام شدند،آنهم در دورانی که اصلاح طلبان تمام پست های اجرایی کشور را در دست داشتند، گواه روشنی بود بر این که، سرکوب، کشتار، و زندان واعدام همزاد این نظام اند و جزء ذاتی ان.

نوبت به احمدی نژاد نماينده مستقيم سپاه پاسداران و بيت رهبرى رسید. او آمده بود تا از جامعه مدنی که تازه در باتلاق نظام اسلامی جوانه زده بود انتقام بگیرد و انرا ریشه کن کند. در سایه دولت ایشان، ولایت فقیه تمام هیبت خود را در مقابل جهانیان به نمایش گذاشت و عربده کشی ضد امپریالیستی از نوع کمدیش باردیگر رواج یافت.این دیکتاتور کوتوله نظام، بخش بزرگی از هستی کشور رادر قمار هسته‌ای برباد داد و گلوی جامعه مدنی را تا آنجا که ممکن بود فشرد. بالاترین تعداد اعدامهای جهان در دوره ایشان در ایران صورت گرفت. خشونت عریان دوران احمدی نژاد و تقلب آشکار نظام در انتخابات برای ابقاء او ، واکنش جامعه مدنی را دامن زد که در قالب جنبش سبز خواب نظام را آشفته کرد. جنبشی دیگر و متفاوت از نوع انقلابی. جنبشی اجتماعی برای آزادی‌های فردی، برای حقوق مدنی و برای آزاد زیستن که نظام دینی آن را برنمی‌تافت. نمایش قدرت مردم برای اولین بار ستون‌های خیمه ولایت فقیه را لرزاند. عکس العمل نظام چون همیشه سرکوب بود و کشتار. کهریزک سند جدید جنایات جمهوری اسلامی شد و ندا آقا سلطان، جنبش مدنی ایران را جهانی کرد.

فشار همین جامعه مدنی و ترس از سربرآوردن جنبش سبز دیگری، باعث عقب نشینی و پذیرش شکست موقت کانون اصلی قدرت نظام در انتخابات بعدی و تن دادن به پذیرش دولت اعتدال و امید شد. امیدی دروغین که بر سیاق همه دولتهای پیشین، رای مردم را در مقابل مصالح نظام به حراج گذاشت و به آنان پشت کرد. علی رغم اعتماد جامعه جهانی در دوره اوباما به دولت روحانی بمنظور تقویت نیروی تغییر در حاکمیت و گشایش فضای سیاسی، شیادان نظام اسلامی از فرصت بدست آمده برای ادامه ماجراجویی خود در منطقه سوءاستفاده کرده و کوچکترین توجهی به نارضایتی عمومی و انباشت مشکلات مردم نکردند.

دوران آقاى روحانى هم زندانها پر است از فعالين مدنى، كنشگران حقوق بشرى، فعالین محیط زیست، زنان و ايران همچنان در صدر ليست اعدام جهان قرار دارد.

ناکارآمدی نظام اسلامی و پافشاری بر اهداف مذهبی آن، در چهل سال گذشته و هزینه کردن همه سرمایه های کشور در این راستا آنهم در قرن بیست ویکم کشور ما را در منطقه و جهان به انزوای کامل کشانده، رمق اقتصادی واجتماعی کشور را گرفته و آستانه تحمل مردم را به حداقل و مرز انفجار رسانده است.

جنبش دى ماه ٩٦، فرياد و خشم مردمی بود که چهار دهه تحقیر، تبعیض، فساد، چپاول ملی و ظلم و ستم اين نظام الهى را تحمل کرده بود. جنبش دى ماه از جنس ديگرى بود. جنبشی که حکم فقدان مشروعیت نظام را صادر کرد، چهارچوب اصلاح طلبان حکومتی را به سخره گرفت و تمامى نظام را نشانه رفت. اين جنبش براى اولين بار همه نمادهاى تقدس نظام را به آتش كشيد و عبور از نظام اسلامى را در دستور كار قرار داد.

جنبش مطالبات مال باختگان، كارگران، معلمان، دانشجويان و اعتراضات رنگارنگ مدنی، التیماتوم به همه جناح‌های نظامی است که همه فرصت‌ها را سوزانده و کشور را به سوی پرتگاه سقوط و فروپاشی کشانده‌است.

در اين ميان رژيم جمهورى اسلامى به اين اعتراضات مسالمت آميز، همچنان به سياق چهار دهه گذشته با زبان شلاق و شكنجه و چوبه هاى دار پاسخ مى‌گويد.

مطابق گزارش خبرگزارى‌هاى داخلى تعداد زندانيان سياسى در ايران بالغ بر صدو‌پنجاه هزار نفر است. دستگاه قضايي فاسد اين نظام هنوز بعد از گذشت چهل سال هيچ تعريفى براى جرم سياسى ارائه نكرده است. زندانى سياسى بدون برخوردارى از يك پروسه منصفانه حقوقى در بيدادگاه های رژیم محكوم و اعدام مى‌شود. جمهورى اسلامى ايران را به زندان بزرگ دگرانديشان، روزنامه نگاران، وكلا و هنرمندان و کنشگران مدنی تبدیل کرده است.

بستر همه این جنایات و نقض حقوق بشر را بایستی در بنیاد ایدئولوژیک نظام اسلامی جستجو کرد. آقای کدیور می گوید: «در اسلام سنتی انسان فاقد حقوق ذاتی است و مبنای برابری حقوقی همه انسانها که سنگ اول اندیشه حقوق بشر است، توسط اسلام سنتی نقض می شود». تأیید و جای پای این تفکر در اسلام نسبت به حقوق انسان رامی توان در اسناد دیگری هم مشاهده کرد.

بخش علمی مجلس شورای اسلامی ایران با الهامات از مطالعات وگفتارهای محمد تقی جعفری، متفکر اسلامی که او را پدر معنوی حقوق بشر اسلامی می نامند، در مقابل اعلامیه جهانی حقوق بشر، منشوری تهیه کرده است که در پنجم ماه اوت 1990 میلادی به کشورهای شرکت کننده در کنفرانس اسلامی ارائه شد. بعدها این روز در سال 2008از طرف احمدی نژاد رئیس جمهور وقت، روز حقوق بشر اسلامی نامگذاری شد. برای روشن شدن جایگاه انسان وحقوق او در اسلام به دو فراز این سند مراجعه می کنیم. در مقابل این سئوال که چرا حقوق بشر غربی مطلوب نیست، جواب این منشور چنین است: "حقوق بشر بایستی بر یک بنیاد ارزشی تعریف شود که با نظرات پیامبر اسلام منطبق باشد. آزادی مسئولیت پذیر فقط در جامعه اسلامی وجود دارد و آزادی غربی، آزادی خودخواهانی است که بنا بر سلیقه خود زندگی می کنند و حاصلی ندارد جز تباهی اخلاقی". در مقایسه حقوق بشر غربی و اسلامی آمده: "در اسلام زندگی بعنوان هدیه خداوند فهمیده می شود، در منشور غربی انسان در مرکز همه چیز قرار دارد و نه خدا. انسان بی‌خدا سرگشته است".

توجه به گفتمان حقوق بشر بعد از جنبش سبز در مرکز توجه فعالان سیاسی مخالف نظام قرار می‌گیرد که طبیعتا تا رسیدن به درک درست از آن مدت زمانی طول خواهد کشید. کنشگر حقوق بشر ایرانی هنوز هم مرزهای فعالیت سیاسی و حقوق بشری را مخدوش می‌کند و جایگاه و وزن این گفتمان را در تلاش برای کسب دموکراسی نیافته است. رامین جهانبگلو رابطه بین دموکراسی و حقوق بشر را چنین بیان می‌کند: "دموکراسی بعنوان نهاد سیاسی اجتماع بشری که بر مبنای احترام به دو اصل فردیت و خلاقیت خودمختار افراد اجتماع پایه ریزی شده است، ریشه وجودی خود را در فلسفه حقوق بشر و کالبد حقوقی خود را در حقوق مدنی شهروندان می یابد." در همین رابطه فیلسوف آلمانی هابرماس، این در هم تنیدگی را با وضوح تمام بزبانی دیگر قطعیت می‌بخشد."نظریه سیاسی برای پرسش مشروعیت سیاسی دو پاسخ یافته است:حاکمیت مردم و حقوق بشر. کوشش برای آفرینش نهاد سیاسی دموکراسی بمنزله اثبات عملی حقوق بشر خواهد بود، بدینگونه وقتی سخن از فلسفه حقوق بشر و شرایط تحقق یافتگی آن در نهاد دموکراسی به میان می‌آید، می‌توانیم بگوییم که هر اندیشه دموکراسی قبل‌از هرچیز تفکری است در باره حقوق بشر، بمنزله نخستین و واپسین سنگر آزادی".

تجربه ما فعالین سیاسی ایرانی که از ظلمت نظام اسلامی جان سالم بدر برده‌ایم را شاید بشود چنین خلاصه کرد: "سیاست آنجا که به حقوق بشر نمی‌پردازد و نقض آن را نادیده می‌گیرد، درها را به روی جنایت باز می کند."

یزدان شهدایی، 16 دسامبر 2018


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد