logo





مهندسیِ ژنتیک و انقلابِ زیستیِ پیشِ رو

چهار شنبه ۹ آبان ۱۳۹۷ - ۳۱ اکتبر ۲۰۱۸

ابراهیم هرندی

Ebrahim-Harandi.jpg
تواناییِ ویراستن زنجیرۀ ژنتیکِ انسان و بازآرایی و بازپردازیِ آن با مهندسیِ ژنتیک، در آینده ای نزدیک جهان را با بنیادی ترین دگرگونی زیستی روبرو خواهد کرد.1 تاکنون همۀ دگرگونی های جهانساز که در تاریخ رُخ داده است، با زیستبومِ آدمی سروکار داشته است. از دستیابی به کشاورزی و دامپروی گرفته تا رسیدن به صنعت و تکنولوژی و توانایی پرواز به سیاره های دیگر. اما اکنون نوبتِ دستکاری ژرفساختِ ژنتیک انسان و ساخت و پرداختِ آن برای پدید آوردنِ اَبَرانسانی خودساخته، از راۀ بازآرایی ژن های او با مهندسیِ ژنتیک است. اگرچه این چگونگی از چشم اندازِ سیاسی ایدئولوژی های انسانمدار و نیز پیروانِ بسیاری از دین ها، ناشایسته و نادرست پنداشته می شود، اما دستاوردهای دانشِ ژنتیک و تکنولوژی مهندسی آن بجایی رسیده است که دیر یا زود، جهان شاهد نوزادانی با ژرفساخت ژنتیک مهندسی شده ای خواهد بود که با زنجیرۀ ژنتیک انسان کنونی تفاوت های زیادی خواهد داشت. اَبَرنوزادانی که از زنگ و جنسِ موی سرشان تا ناخن های پایشان طراحی شده و گزینشی خواهد بود.

از میانِ همۀ جاندارانِ جهان، انسان تنها زینده ای ست که "در" جهان حضور دارد. جانوری که از وجودِ خود در جهان آگاه است و می داند که هست و می تواند خود را از طبیعت جدا بپندارد و خود را در سویی و جهان را در سویی دیگر انگارد. از اینرو می توان او را "در جهان" خواند. جانوران دیگر این توانایی را ندارند و نمی دانند که در این جهان هستند و شاید هیچ درکی از بود و نبودِ خود ندارند. از اینرو، آن ها چون بخشی جدانشدنی از جهان و "با" آن هستند و هرگز در درازنای تاریخِ برآیشی خود هیچ گونه تغییری در زیستبوم و زندگی خویش بوجود نمی آورند زیرا که آگاه از وجودِ خود و جهان نیستند. برای نمونه، گربه ها و گربه سانان امروز همان گونه می زیند که نیاکانِ آن ها در هزار، صدهزار و یا یک میلیون سال پیش. البته اگر زیستبوم هر یک از آن ها دگرگون شود. هم نیز اگر جهشی ناگهانی در یکی یا چند شمار از ژن های آن ها رُخ دهد، گونۀ آن ها به آن دگرگونی ها واکنش نشان می دهد. اما این واکنش ها ناآگاهانه خواهد بود. اما انسان، آگاهانه دل کوه را می شکافد و با گشودن تونل، راه خود را می گشاید و نزدیکتر و آسانتر می کند. تاریخِ انسان از آغازِ آگاه شدنِ وی از هستی خویش در جهان تاکنون، تاریخ دستکاری های او و بازآرایی سازه های زیستبومی اش بوده است.

اکنون برای نخستین بار در تاریخِ برآيشیِ خود، انسان با شناسایی زنجیرۀ ژنتیکِ خود و نقشه برداری از آن، از جایگاۀ هرژن و نقش و پایگاه آن در سازگاری و ماندگاری خود، می تواند در آن زنجیره دست ببرد و ژن های خود و جانورانِ دیگر را بازآرایی و دستکاری و آرایش و ویرایش کند. چندی از برآیندهای این توانایی این ها می تواند باشد:

۱. طراحی اَبَرانسانی با توانایی های بیشتر و بهتر در بهره وری از طبیعت و ماندگاری بیشتر در جهان. این توانایی ها می تواند دربرگیرندۀ حس هایی بسیار توانمندتر از آنچه ما اکنون داریِم، با گیرنده هایی بسیار حسّاستر و کاراتر و ذهنی چندین برابرِ حسابگرتر و روشنتر از ذهن انسان کنونی باشد که بتواند آنچه را ما در یکروز برمی رسیم، در زمانی کمتر از یک ثانیه بررسد. هم نیز حافظه ای اَبَرانبانی که بتواند با حافظه کامپیوتر هماوردی کند و بینایی چند کاره ای که گستره ای بازتر از بینایی کنونی داشته باشد و هم تاریک - بین باشد و هم چند رویه نگر و نیز بتواند نورِ ماورای بنقش داشته باشد با بافت هایی ستبر و استوار و کاهش گریز و پیری ستیز. همچنین انسانی با زنجیرۀ ژنتیکِ ویراستاری شده و بهین - پرداخت که همۀ ژن های بیماری زا از آن زدوده شده باشد و ژن های بهتر و برتری داشته باشد که تندرستی و شادمانی را میدان دهند و افسردگی و بیماری را تار و مار کنند و از خود برمانند.

۲. شناسایی بنیادِ ژنتیکِ میکروب ها و کاربریِ ابزاری از آن ها در درمان بیماری ها و در تولید بیشتر در کشاورزی و دامداری و همچنین در تولیدِ انرژی گیاهی و نیز در پاکسازی آلودگی هوا با ساختن و پروردنِ ریزکانِ ( باکتری ها، قارچ ها، جلبک ها و ویروس ها) پلاستیک خوار و اکسیژن ساز.

۳. امکانِ تبار شناسیِ گیاهان و جانوران و دسترسی به شناسنامه برآیشیِ آن ها با دسترسی به نقشه ژنتیک و تاریخنامۀ شیوۀ شکل گیری آن ها در زیستبوم هایی که زیسته اند.

۴. شناسایی بهتر و درست ترِ گیاهان و جانورانِ باستانی و شخصیت های تاریخی با آزمایشِ پروتینِ استخوان های بازمانده از آن ها . برای نمونه، این چگونگی با آزمایش برروی تک یاخته ای باقیمانده از استخوان هر فرعون و یا پیامبر و پادشاهی، می توان دریافت که وی با کدام تیرۀ ژنتیک در روزگارِ کنونی همژن است و در چگونه زیستبومی می زیسته است و بدنش چه کمبودهایی داشته است و چگونه خوراک و نوشاکی می خورده و آشامیده است و اگر با مرگِ طبیعی از جهان رفته است، چگونه مرده است.

بازتابِ این توانایی ها می تواند انسان خودساخته ای را پدید آورد که در همۀ زمینه ها از انسانِ کنونی تواناتر، داناتر، زورمندتر و ماندگارتر باشد. چنان انسانی خواهد توانست که نژادِ ما را اندک اندک از میدان طبیعت بدر کند. استیون هاوکینگ، فیزیکدانِ نامدارِ انگلیسی، در یکی از پیش بینی های پیش از مرگش در اسفندماهِ سال پیش، نوشته است که؛ دانشمندان این زمینه را فراهم کرده اند که مهندسی ژنتیک بتواند گونۀ تازه ای اَبَرانسان پدید آورد که انسان های دیگر را نابود کند. وی برآن است که در همین سده، شیوۀ دستکاریِ هوش و ژن های انسان شناسایی و ساخته خواهد شد و اگرچه قوانینی برعلیه مهندسی ژنتیکِ انسان به تصویب خواهد رسید، اما برخی از مردم تابِ خوداری از گرایش به بهینه سازی ویژگی های آدمی، مانندِ حافظه و بیماری زدایی و افزایشِ عمرِ آدمی را نخواهند داشت و دیر یا زود دست بکار ساختن چنان انسانی خواهند شد. هاوکینک برآن بود که دارایان از این چگونگی سود خواهند برد. آنان روزی خواهند توانست که با ویرایشِ ساختارِ ژنتیکِ خود و فرزندانشان، انسان دیگری بسازند و از دیگران دورتر شوند. به گمانِ هاوکینگ، این چگونگی سبب خواهد شد که آنان که زنجیرۀ ژنتیکِ ویراسته و آراسته ندارند، در آیندۀ نزدیک، ناتوان از رقابت با ناهمتایانِ خود بشوند و کم کم گونۀ آن ها از میان برود.

آنچه هاوکینگ در این باره می گوید، هم اکنون شدنی ست. اکنون با تکنیکی بنام (Crispr-Cas9) می توان ژن های زیانمند و مرگزا را از زنجیرۀ ژنتیکِ انسان زُدود و ژن های دیگری نیز به آن زنجیره افزود.۲ این تکنیک اکنون چند سال است که در بیمارستان گِریت اورموند در لندن برای پاکسازی ژن هایی که سرطانِ خون را میدان می دهند، در آن بیمارستانِ کودکان بکار می رود. البته کاربُرد درمانی این تکنیک بسیار پسندیده و نیکوست اما با فراگیر شدنِ شیوۀ آموزش و کاربُرد آن، گریزی از بهره بردن از آن برای هدف های نادرست نیست. مهندسی ژنتیک زمینه را برای هرگونه پژوهش و آزمایش در پیوند با چینش های گوناگون زنجیرۀ زنتیک انسان و جانوران دیگر فراهم می کند و به پیدایش گونه های جانوری بسیاری که اکنون در طبیعت یافت نمی شوند، خواهد کشید. این برداشت های نادرست، بازتاب های بزرگی برای اخلاق، قانون و جهان نگری های انسانی خواهد داشت و انسان را با بحُرانِ تعریف روبرو خواهد کرد.

ساختارِ فیزیکی انسان و برآیندهای اندیشگی و عاطفیِ آن، در طبیعت بسیار کُند در پاسخ به نیازهای زیستی و زیستبومی او از پیِ هزاران سال برآمده اند. این ساختار و برآیندهای آن، نه تنها وامدارِ جانوران هم نیای انسان، یعنی میمون ها ست، بلکه از جانوران دورتر مانند پستانداران نیز نشانه هایی دارد. اکنون ژن پردازان با مهندسی ژنتیک، برای نخستین بار می توانند این ساختار طبیعی را دگرگون کنند، یعنی که ژن های کژکار و زیانبار را، مانندِ ویراستاری که واژه های نادرست را از متنی خط می زند و واژه های درست و پاکیزه تری بجای هریک می گذارد و با نقطه گذاریِ روشمند و جمله سازیِ سازگار با دستورِ زبان، آن متن را ویرایش و آرایش می کند، سرتاسرِ زنجیرۀ ژنتیک فرد را به شیوۀ هدفمند، ادیت کنند؛ یعنی که همۀ ژن های بیماری زا را بردارند و ژن های سودمندِ دیگری بجایشان بگذارند. اگر انسان را به کامپیوتر مانند کنیم، آنگاه می توان شیوِۀ همردیفی ژن های او را نرم افزارِ تن او دانست. مهندس ژنتیک، کارش برنامه نویسی برای نرم افزار انسان خواهد بود.

ژن پردازی با مهندسیِ ژنتیک، اکنون تنها در حوزه درمانی کاربرد دارد، اما اگر بهره وری از آن، به حوزه های دیگر کشیده شود، بازتاب ها و برآیندهای زیانمند آن جامعه انسانی را با بحُران های بی همانندی روبرو خواهد کرد. یکی از این بُحران ها، توانمند شدنِ انسان در آگاه شدن از بیماری های خود در آینده است. اگرچه آگاه شدن از آینده، پژواکی افسانه ای در ذهن انسان دارد و افسانه های زیادی در ادبیات جهان پدید آورده است، اما این توان در برآیش توانایی های آدمی برگزیده نشده است. از اینرو، تواناییِ آگاه شدن از آنچه در تنِ انسان می گذرد، در فهرستِ توانایی های او نیست. از چشم اندازِ سلامت و بهداشتِ روانی، آگاهی از آینده برای انسان زیانمند است. این که کسی بداند که ژنِ زیانمندی در زنجیره ژنتیک خود دارد که او را در میانسالی نابینا خواهد کرد و یا فلج و زمینگیر خواهد کرد و یا از آن بدتر، جان او را خواهد گرفت، همۀ دوران سلامت اش پیش از میانسالی را به کام او زهرمار خواهد کرد. چنان کسی نه برای زندگی خود برنامه ریزی خواهد کرد و نه اگر بتواند بکند، کسی او را همراهی خواهد کرد. چه کسی حاضر خواهد شد که با فردی که قرار است در آینده نابینا و یا زمینگیر بشود، ازدواج کند و یا در کاری با او شریک شود؟ چه کارفرمایی به او کار خواهد داد؟ چه بانکی به او وام می دهد؟ چه شرکت بیمه ای، او را بیمه خواهد کرد؟ این گونه است که برآیشِ هستی، آگاهی از آینده را برای انسان پُرگزند دانسته است.

نکته گفتنیِ دیگر درباره ژن پردازی این است که دانشِ مهندسی ژنتیک و تکنیکِ ژن پردازی اکنون در آغاز راه خود است و هنوز روشن نیست که واتاب های کاربُردِ چنین تکنیکی برروی سلامت ِ تن و روانِ انسان چه خواهد بود و دستکاری در کُدهای ژنتیک انسان به کجاها خواهد کشید و چه آینده ای خواهد داشت؟۳ اگر ساختارِ ژنتیکِ بذرِ مهندسی شده ای که سالیانی چند در کشورهای گوناگون کاشت و برداشت شده است، بناگهان دستخوش جهش های ژنتیک شود و زیانمند شود، چگونه می توان گونۀ آنرا که اکنون در طبیعت رها شده است، نابود کرد؟ چگونه می شود از آزمایش برروی پیوند میان دوگونۀ جانور، مانندِ انسان و گرک و یا شیر و مار و یا مرغ و ماهی جلوگیری کرد؟ این پیوندها چه گرفتاری های اخلاقی و قانونی را دامن خواهد زد؟ اگر نسل انسانِ مهندسی شده ای که برتری فیزیکی و روانی بر دیگران دارد، دیگران را گونۀ وحشی و زُمخت و حیفِ نان بداند و خواهان روبیدنِ آن ها از روی زمین باشد، چه خواهد شد؟

گیاهان و جانورانِ کنونی پیشینۀ برآیشیِ سه میلیار ساله دارند و در پرتو خیزوخواب های گران زیستبومی شکل گرفته اند. این پیشینه اکنون از هر گونۀ گیاه و جانور، ماشینِی ویژۀ سازگاری و ماندگاری ساخته است. دستبرد در شیوۀ کارکردِ این ماشین می تواند این گونه های زیستیِ باستانی را بسیار آسان از میدانِ طبیعت بدر کند. گیاه و جانوری که زنجیرۀ ژنتیک اش دستکاری و بازپردازی و بازپرداخت می شود، دیگر طبیعی نیست و می تواند آهنگِ زیستی را برهم زند و هستی را به گستره های بی بازگشت رهنمون کند.

کوشش در بهینه سازی تیرۀ گیاهان و جانوران در کشاورزی و دامداری، ریشه ای دیرین در تاریخ دارد. در پیوندِ با انسان نیز، از روزگارِ باستان که خون را عاملِ ویژگی های ارثی می دانستند، پادشاهان دختران خود را به همسری سردارانِ هوشمند و دلدار و سلحشور در می آوردند. اگرچه در روزگارِ مدرن، هرگونه اندیشۀ برتری نژادی و کوشش در پدید آوردن نژادی برتر و بهتر، ناروا و نکوهیدنی پنداشته می شود، اما این اندیشه در زمان هیتلرشکلِ نهادینه ای بخود گرفت و از آن پس نیز گهگاه کسانی در این زمینه کوشش هایی کرده اند. در سال 1993 میلادی رابرت گراهام، میلیونرِ نژادپرست و خودبرتردانِ امریکایی، نخستین بانک اسپرم را در آمریکا، با هدفِ تهیه اسپرم از برندگان جوایزِ نوبل و کاشت آن ها در رحمِ زنان هوشمند را انداخت. وی در کتابی که بنامِ؛ "آینده انسان" نوشته است که؛ "اکنون که انسان از گردونه اُفت و خیزِ های برآیشی رها شده است و ناتوان ها و ناکاره ها نیز شانسِ ماندگاری یافته اند، نباید گذاشت که نسل هوشمندان در دریای پرتلاتم انسان های میانمایه و کودن غرق شود." گراهام برآن بود که؛ "فرهنگ رفاه مدارِ آمریکا که از گهواره تا گور هوای آدم های ناکاره و بی دست و پا و وامانده را دارد، بی تردید کشور را بسوی به کمونیستم خواهد کشاند. آنچه می تواند ما را از این گرفتاری نجات دهد، برگزیدنِ هوشمندان برای پرورش نسلی نمونه از برترین مردانِ نژاد سفید پوست است."

سخنان رابرت گراهام موجی از نکوهش و پرخاش در رسانه های آمریکا برانگیخت و بانکِ اسپرم او پنج سال پس از تولیدِ 217 نوزاد، بسته شد. از میانِ آن کودکان نیز، تنها انگشت شماری از آنان هوشی برتر از میانگین هوش در امریکا داشتند که البته از میانِ چنان شماری، همیشه چندتن هوشی بیشتر و چند تن نیز هوشی کمتر دارند. البته باید یادآور شد که مهندسی ژنتیک، شاخه ای از رشته ژن شناسی (Genetics) است و هیچ پیوندی با پروژه های نژادپرستانه نگهداری و بهینه سازی زنجیرۀ ژنتیکِ هيچ نژادی را ندارد. هدف از این دانش، کوشش در شناسایی بهتر و بیشتر ساختارِ ژنتیک گیاهان و جانوران است. اما دستاوردهای آن می تواند دستمایۀ کوشش های نژاد پرستانه بشود. این گرفتاری را در همه رشته های علمی می توان یافت. دستاوردهای فیریک به ساختن بمب هسته ای راه برده است و یافته های علم شیمی به بمب شیمیایی و داده های دانشِ بیولوژی به پیدایشِ بمب های میکروبی و آزمایش های روانشناسی به آنچه "شستشوی مغزی" خوانده می شود، راه برده است.

یادداشت ها:

1. https://en.wikipedia.org/

2.(Crispr-Cas9 ) تکنیکی ست که بزبان ساده، همانندِ تکنیکِ ببُر و بچسبان (Copy & Paste) که در تایپِ کامپیوتری بکار می رود، است. با این تکنیک که شش سال پیش پدید آمد، می توان آنزیمی که گونه ای قیچی یاخته چین است را بسوی هر DNA در زنجیرۀ ژنتیک فرستاد و حرفی از کُدهای ژنتیک را برید و آن ژن را از کار انداخت و یا حرف دیگری بجای آن نشاند و نقش اش را دگرگون کرد.

۳. نمونه ای از دستکاری در طبیعت انسان که اکنون پرسش انگیز شده است، جراحی زنان و مردانی ست که تن و جانی ناهماهنگ دارند. مردی که خود را زن می پندارد و زنی که گرایش های مردانه دارد و می پندارد که مرد است. بسیاری از این کسان پس از عمل جراحی به افسردی و پریشانی ذهنی و بیماری های روانی دچار می شوند و شمار زیادی از آنان خودکشی می کنند. نگاه کنید به لینکِ های زیر:
https://www.heritage.org/

۴. https://www.theguardian.com/

۵. Future of Man نگاه کنید به لینک های زیر:
https://www.amazon.co.uk/
https://www.telegraph.co.uk/

نوشته های دیگر.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد