logo





امروز زندگی را آغاز کن
فردا را فراموش نکن

يکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۸

ا. رحمان

امروز زندگی را آغاز کن
فردا را فراموش نکن (۱)

نگاهی که از زخم جان برمی خیزد ،

ستاره ای بالای سرم نیست
زیاد هم زیرِ زمین نیستم
در آن بالاترها
هیاهوست ؛
صدا نزدیک است
اما صدا ، صدا را
به جا نمی آورد
گاه صدا فریاد می شود
گاه ناله ،
و نگاهی که از زخم جان بر می خیزد
در سقفی نزدیک به چشمان بازم
فرو می نشیند

برادر دردت چیست...؟

زخمی کور و لجوج ،
دهان می گشاید
سوزن بر نوک انگشتانم می زند
دستانم بی قرارند
و لرزشی ناگهان بر لبهای بسته ام می نشیتد.
زیر پاهای عجول
رنگی از خون ،
گلگون است حجمی از سرامیک ها
براق همچون آینه ،
پیکر شکسته ای را باز می نماید

بگو برادر
دردت چیست...؟
نیمی از حَجمت
از یادت رفته
و یا آن را در جایی ؛
خیلی
خیلی
خیلی نزدیک به نیمه ات
جا گذاشتی؟

ستاره ای بالای سرم نیست
زیر زمین انباشته از نور و اشباح سفید پوش است.

و آنانکه روی پاهایشان
عمود آمده اند
اکنون -
در افق نگاهشان نا پیداست

و آن چشمان که ،
ایستاده تکیه بر دیوار
استیصال نشسته بر جانش.

چند قطره مروارید
از پهنای صورتش آرام می گذرد
و در پایینِ تخت
در کف زمین ناپدید می شود

بگو برادر دردت چیست...؟
بگو

من هنوز انبوه زخمهای این همه سال را بر تن دارم
و این همه زخمهای سالهای نیامده را که هنوز در راه اند.
شب فرا می رسد ،
این بار سقفی بالای سرم
نیست ،
نگاه به آسمان می دوزم
ستاره ها انبوه ، انبوه
می درخشند
و در چشمانم می نشینند

1 -پابلو نرودا

رحمان : ۲۸ / ۶ / ۱۳۹۷


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد