logo





علی آذری و نمایشنامه مرده ها

بررسی و نقد کتاب

پنجشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۷ - ۱۲ ژوييه ۲۰۱۸

رضا اغنمی



علی آذری ونمایشنامه مرده ها

شناسنامه کتاب: علی آذری و نمایشنامه مرده ها درتبریز
به کوشش: مرتضوی
طرح روی جلد: پیتر مرتضوی
روی جلد: علی آذری
پشت جلد: پوستر نمایش مرده ها در تبریز سال ۱۹۲۱
چاپ: مرتضوی. کلن. آلمان. بهار ۲۰۱۸

کتاب اخیرا به دستم رسید. در چند سال گذشته بارها شنیدهبودم که باقر مدت هاست روی کتابی مربوط بهگذشته ها درباره شادروان علی آذری که یکی ازخویشاوندان نزذیک ش است کار می کند. می دانستم که همودرباکو زندگی می کرده، سرگرم فعالیت های هنری و درهمان شهر ازهستی رهیده است.
کتاب شامل معرفی فعالیت ها و آثارهنری اوست که به هردلیلی آزادی زبان و هرگونه امور مربوط به فرهنگ بومی مردم درآن دیار بیگانه ازاد بود و گرفتار قفل و بست حکومت خودِی درزادگاهش را نداشت و باقی قضایا !
کتاب به نوه ها:
«نیک. مهری. الیف و لئو تقدیم شده است».
درفهرست مطالب درپس:
«چرا علی آذری و چرا نمایش مرده ها؛ اجرای نمایش مرده ها درتبریز سال 1921 ، درآمدی برنمایش مرده ها خانم هما ناطق، برگردان آن به فارسی اثر جلیل محمد قلی زاده سردبیر مجله ملا نصرالدین، نامه علی آذری به برادرزاده ش خانم سیمین، یک برگ علی آذری برگردان هاینه قورخمز، یافته هاو شنیدهها از بهرز حقی،گفتگو با محسن برادر علی آذری و تصاویر»، کتاب 240برگی به پایان می رسد.
دراین نوشتار برخی ازعناوین فهرست مطالب اثر با ارزش تاریخی - فرهنگی کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.

ارسرآغاز روایت، احساس صمیمانه نویسنده در دل خواننده می نشیند. وقتی می فهمد که دایی ش علی آذری از زادگاهش گریخته ودرخاک شوروی ماندگار شدهوبرنگشته آن هم به جرم بازیدرنمایش مرده ها درتبریز، کنجکاو می شود. ازیادمانده های حسرتبار وسخنان مادر می گوید:
«بارها گریه های مادرم را درتنهائی خویش می شنیدم مکرر« برادرم علی» را تکرار می کرد و اشک برچشمانش جاری شد».
نویسنده، با چنین خاطره ای دردآوراما ریشه دار فرهنگ اجتماعی، تصمیم می گیرد این فراموش شده ی روشن اندیش وخردگرا و آثارش را مستند کرده معرفی کند. سالها می کوشد و با همیاری دوستانش موفق می شود.فکر پُردوام فرهنگی و خیرخواهی ش مستدام باد.

درباره انتشار نشریه ملانصرالدین به مدیریت جلیل محدقلیزاده درتبریز آمده است که :
«اولین شماره این نشریه در تاریخ اول اسفند1299و آخرین شماره آن یعنی شماه هشتم در 24 اردیبهشت 1300 درتبریز انتشار یافته است
این نشریه توانسته بود به صورت حیرت آورى تودههاى مذهبی را علیه ارتجاع مذهبی برانگیزاند .تا جائی که مردم بیسواد در هوادارى از این نشریه بپا خاسته و با خرافاتِ دین و دولت ارتجاعی درگیرمی شوند» ص11

نویسنده، درمعرفی آثارعلی آذری فهرست آثاربجا مانده ی اورا «درزیر نویس ص 16» آورده
و نشان می دهد که آن شادروان در زمانه خود ازپیشتازان فرهنگ بوده است.

عنوان: درآمدی بر نمایش مرده ها اثرهما ناطقکه ازبرگ 49 تا 114 را دربرگرفته است.
نویسنده این نمایش جلیل محمد قلیزاده مدیر مجله ملانصرالدین است که در 30بهمن سال 1299 نخستین شمارهملانصرالدین را تا هشت شماره درتبریز به زبان ترکی منتشر کرد. شادروان شیخ محمد خیابانی از اصلی ترین پشتیبانان این روزنامه نگار برجسته بود.

نماشنامه: مرده ها اثر جلیل محمد قلیزاده
به روایت کتاب:
« نمایشنامه "مرده ها "داستان ورود آخوندی به نام شیخ نصرالله به شهر تبریز است که ادعا دارد، مرده ها را زنده می کند .مردم فریب اورا می خورند، روزها در مجالس روضه خوانی او شرکت می کنند و هر شب یکی از دخترکان خردسال خویش را به صیغه او در می آورند و منتظرند تا شیخ مُرده هایشان را زنده کند» بنگرید به زیرنویس ص 19
یکی ازبازیگران اصلی این نمایش اسکندر است وهموست که پرده های اوهام را می درد و جهل نهادینه شده ی اجتماعی را عریان می کند.
اسکندردر مرده ها در نقش وجدان بیدار جامعه ی خوابرفته ی قرون و اعصار ظاهر می شود و به بهانه همیشه مستی، منادیان بهشت و جهنم را رسوا می کند:
«آسکندر، مشهور به (اسکندر مست)، پسر میزبان شیخ نصرالله در تبریز، روشنفکری است تحصیلکرده خارج از کشور، مخالف خرافات و دین، اما کسی به حرف هایش گوش فرانمی دهد .نازلی، خواهر دوازده ساله او بنا به اراده پدر قرار است صیغه شیخ نصرالله گردد .نازلی هشدارهای برادرش اسکندر را جدی می گیرد و به مخالفت برمی خیزد اما در نهایت اراده پدر پیروز می شود.روزی که قرار است نازلی زن صیغه ای شیخ گردد، خبر می رسد که شیخ فریبکاری بیش نیست و نتوانسته تا کنون کسی را زنده کند ».اسکندر مردم را به اندیشیدن فرا می خواند زیرنویس ص 144



اما نقش اسکندر درآن فضای مذهبی شهرشاهکاری ست شنیدنی که درعنوان آخرین پرده:
«درآخرین پرده نمایش، اسکندر سرخوش "مرده "مرده ،" ها ها"گویان بطری عرق را سر کشید، سپس آن را برزمین چنان کوبید که هم چون بمبی با صدایی دهشتناک ترکید .درپی انفجار، تماشاگران حاضر در سالن انگار از خوابی سنگین بیدار شدند .پنداری تازه متوجه شدند که منظور از "مرده ها " چیست، و میرزا جلیل قلی زاده چه می خواهد بگوید.... در سالن ولوله ای درگرفت ضربه ای مهلک و بی مانند در تاریخ بر پیکر خرافات وارد شده بود .لازم بود مقصرین همین جا دادگاهی شوند .در میان مقصرین،در ردیف اول، آن هنرپیشه بی دینی قرار داشت که نقش شیخ نصرالله را بازی می کرد. اما قبل از آن که مشتی اوباش تصمیمی بگیرند، می بایست از مهلکه در رفت».


گرچه روی سخن ملانصرالدین بیشتر با مسلمانان ایران و قفقاز بود، اما گهگاه خوانندگان را از احوالِ مصر و ترکیه و حتی سایر کشورهای آفریقائی آگاهی می داد برآن بود که مسلمانان باید در دو جبهه بجنگند .نخست علیه فرهنگ و معتقدات خویش و دوم علیه نظم موجود»

درمورد عقب ماندگی زن در جامعه اسلامی به شدت حمله می کند وبسی تندگویی، در انسان بودن زن با حجاب تردید می کند:
« ناآگاهی زن مسلمان برخاسته از اسلام بود و بس.
می گفت :زن با حجاب نه انقلابی است نه عفیف است .و نه آگاه .احمق است و «خلقی» بس جاهل است و یاور اشاعه جهل در جامعه .از این رو به اوهام را به خاطر اوهاماتش سرسختانه و بیرحمانه.به «خلق» اعتقادی نداشت و بارها سرزنش می کرد .در انسان بودن زن با حجاب هم شک می کرد» ص 32

داستان مرده ها در تبریز در آستانه شکست انقلاب مشروطیت نوشته شد،روایت ها برگردانی ازروز مرگی های مردم کشوراست و نمایشی از زندگی نکبت بار زنان. زیرسلطه ی« آموزش دین . . . عناصرمترقی و روشنفکران و دیگران را می هراساند و نمایشنامه در همان سال به یاری همدر آن جا انتشار یافت »
ملانصرالدین روی صحنه رفت
از نظرگاه جلیل محمدقلیزده، ملایان و پیشگامان دین :
«ملاّی شعبدهباز نمونه ای است از شیخ فضل الله نوری و آخوند مجلسی در آستانه شکست
مشروطیت» . ص 33

از پسر میرفتاح مجتهد می گوید که می خواست روسیه، آذربایجان را تصرف کرده و آن منطقه نیزبه خاک روسیه بپیوندد.
در زیرنویس 45و 44 آمده است:
«به هنگام سرازیر شدن قشون روس به سال 1828 میر فتاح پسر مجتهد تبریز است که در تبریز- به دنبال شکست ایران در جنگهای دوم عباس میرزا- به اصرار مردم تهیدست تبریز که از جنگ به ستوه آمده بودند، مقدم روسها را گلباران کرد و در طوماری از قشون روس خواستار شد که ولایت آذربایجان را نیز ضمیمه روسیه کنند .به دنبال معاهده ترکمانچای، میر فتاح به روسیه گریخت. روسها باغی به او اهداء کردند و او تا آخر عمر در تفلیس به تربیت پرندگان و طوطی اشتغال داشت. « درکتاب »جنگ های ایران و روس« درباره میر فتاح و روسها، نگاه کنید به مقالات نگارنده [هما ناطق]در کتاب از ماست که برماست انتشارات آگاه 1357 ص93 - 9

نامه علی آذری به برادرزاده اش سیمین خانم، نامه ای ست خانوادگی و برخی خبرها از ناروائی هایی که از طرف دولت درروسیه با ایرانی ها اعمال می شود. از مردی به نام دکتر عالق که ارمنی ست وانسانی شریف و فیلسوف مآب به نیکی سخن رفته. بیشترین صحبت ها برسرخانواده و شکایت ازرفتارطبقه عوام همشهریان تبریزی ازبازی راوی در نمایشنامه «مرده ها» که همان شب قصد حمله به اورا داشتند به اتهام توهین به اسلام که حاج محمد آقا نخجوانی که درنمایش حضورداشته او را نجات داده به خانه خود می برد. علی آذری ازبیم جانش مدتهابه طورمخفیانه زندگی کرده است.نامه دردناک علی آذری از این که در پس سال های زیاد، ارانها دور مانده، ازمادروپدر وخانواده اززادگاهش فرار کرده ومجبور به جلای وطن شده، هرخواننده را به شدت متآسف می کند.

یک برگ از علی آذری. برگردان هانیه قورخمز
این فصل با فهرست دوازدگانه ازصفحه 173 - 127 کتاب را که به خود اختصاص داده، حوادث تاریخی آن سال ها را توضیح می دهد.
مصاحبه ایست با نویسنده کتاب، شاید هم خیالی که باقر مرتضوی بازخوانی حوادث گذشته را به نیکی و شایستگی انجام داده است. مولف دست خواننده را گرفته و درتبریز آن سال های 1300 با خود میچرخاند. آثار کهن و ابنیه تاریخی شهر و مراکز عمده تجاری، عبادی و فرهنگی وبازارها را نشانش می دهد:
« در این بازارها هر نوع آدمییافت می شود" : فال بین ها ومعرکه گیرها"، خرس بازان و چه بسیار تاجرهایی که در رشته تاریخ، ادبیات، شعر و ریاضیات سررشته دارند و از سیاست سر درمی آورند. از این منظر، بازار تبریزیک نوع "دانشگاه خلق "بود».ص 129
از سال تولد شغلش می گوید و شغل ش که معلم است.
«من بیست و یک، بیست و دو سالم بود سال 1921 علاوه بر معلمی، به علت نیاز، نزد حاجی میرزا علی عسگر توتونچی به کار میرزایی مشغول بودم . حاجی ما آدم بسیار مومنی بود».
اهل مطالعه و کتاب خوان. کشور در استانه ی دگرگونی. زمانه ی قاجاریان سرآمده ومشروطه شکست خورده در گیرو دار تحولات آمرانه در زنجیر اسارت گرفتار.انگیزه های بیداری مردم فراهم آمده: نشریه ملا نصرالدین به مدیرت جلیل محمد قلیزاده درتبریز منتشر می شود. قیام شیخ محمد خیابانی که رسالت رهائی مردم را برعهده گرفتهو مولف سرگرم مطاله ی کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیگ است. پدر روحانی متعصبی ست که دگرگونی هارا برنمی تابد ومولف ازبیم و هراس تکفیر ازسوی پدرکتاب را پنهان می کند:
«کار به جایی رسیده بود که شب ها به جای خواندن نماز، این کتاب را می خواندم .به همین سبب وقتی پدرم در خانه بود، "سیاحتنامه "را مخفی می کردم و در وقتی مغتنم میخواندم" .سیاحتنامه "را هرگز از خود دور نمی کردم .آنچه را در این کتاب نمیفهمیدم، در مجله "ملانصرالدین "مییافتم و می خواندم .آنچه را برای خواندن در مجله پیدا نمی کردم، از نطق های آتشین شیخ محمد خیابانی می شنیدم .استنباط من این بود که این کتاب، این مجله و این نطق ها، هر سه یک هدف را نشانه می گیرند.سیاحتنامه ابراهیم بیگ مجله "ملانصرالدین "و نطق های خیابانی، هم چون سه حلقه جدانشدنی از یک زنجیر محکم، بر تمام حیات سیاسی ایران نظری روشن و آشکار داشتند و راه های رسیدن به آینده ای تابناک را نشان می دادند» ص 132
در عنوان « ملانصرالین» از رفتن خود به محفل مجله به خانه ای دراطراف بازار صفی تبریز و مشاهده آدم هایی خلاف انتظارش حیرت زده می شود. او دنبال ملا نصرالدینی با عبا و عمامه ونعلین می گردد که دربین حاضران نمی بیند وپیدا نمی کند.
در عنوان نخستین دیدار از آشنایی با شخص جلیل محمد قلی زاده و معرفی اش توسط بیوک خان نخجوانی می گوید.، همو با تحسین از رفتار و شخصیت جالب محمدقلیزاده، چه بهتر از زبان مولف شنیده شود:
- خُب میرزا علی !به چه کاری مشغولی، درس می خوانی و یا کار می کنی؟
در پاسخ گفتم :کار می کنم .در تجارتخانه توتونچی به میرزایی مشغولم.
میرزا جلیل لبخندی زد و گفت:
- به نظرم چنین آمد که تو هنرپیشه تئاتری. ندانستم در جواب چه باید بگویم. بیوک خان به کمکم شتافت و گفت: - میرزا !میرزا علی ما به کار صحنه هم مشغول است. - خُب...پس این طور، پس این طور، بد نیست .این را گفت و بپا خاست و در حالی که به سوی اتاق پهلویی می رفت، صدا زد :حمیده خانم، آی حمیده خانم، بیا اینجا !شیخ نصرالله نزد ما به میهمانی آمده است».
مولف با چنین برخوردی تحسین آمیز از همان دیدار نخست شیفته شخصیت و رفتار نکومنشانه او می شود. بی دلیل نیست که درفردای بازی درنمایش «مرده ها» که مورد تکفیر پدر و انبوه عوام شهری قرار گرفته، تنها پناهگاه امن خود را در سایه چنین مرد فرهیخته دیده است.

در عنوان ماه رمضا ن به سال 1921 مرده ها اجرا می شود.

بادرنظر گرفتن این که چند ماه پیش شیخ محمد خیابانی به دست حاکم وقت:
« مهدی قلیخان هدایت مخبرالسلطنه (1881 – 1954) ازمآمورین بلندپایه رئیس الوزرا بود .او درجنبش های آزادیخواهی 1920 به رهبری شیخ محمد خیابانی در آذربایجان، انقلابیون را به شکل وحشتناکی سرکوب کرد».
شیخ محمد خیابانی پس ازبه قتل رسیدن جنازه اش به دست اجامر واوباش حکومتی در کوچه و بازار گردانیده شده و سپس به خاک سپرده شد. هنوز رعب و وحشت آن جنایت بین مردم برزبان ها بودو شخص میرزا جلیل و همه دست اندرکارانبا همه سروصدایی که صحابه مسجد ومنبرو ملایان با انبوه عوام درمخالفت با اجرای نمایش مرده ها به راه بود، از سکوت حکومت، پی برده بودند که این مرد محیل سکوتش بی جا نیست و دنبال فرصت مناسبی ست که قتل و جنایتی دیگر به راه اندازد. درهمان روزها خبر دعوت رسمی میرزا جلیل محمد قلیزاده به باکو می رسد و همو در بازدید روزانه خبررا به علی آذری درمیان گداشتهبه زودی تبریز را ترک خواهد کرد.
علی آذری می گوید:

«انگار دیگی آب جوش بر سرم ریختند، سر جا خشکم زد، بی حرکت ماندم، وقتی شنیدم که این مرد نازنین که در عرض این چند ماه به او عادت کرده بودم، امروز و یا فردا، برای همیشه از تبریز خواهد رفت .به روشنی می دیدم که دستم از همه جا کوتاه است .سرم را پایین انداخته، حالتی ماتم زده و ناامید داشتم . - خوب ...چرا حرف نمی زنی؟ صحبت کن میرزاعلی، چه خبر؟ چشمان اشکبارم نتوانسته بود از نظر تیز میرزا جلیل دور بماند»
جلیل محمدقلیزاده می گوید:
میرزا علی !تا چند روز دیگر راهی باکو خواهیم شد اگر دوست داری،می توانی همراه ما بیایی .تو در آنجا هر قدر که بخواهی می توانی نقش شیخ نصرالله را بازی کنی. آنجا هرگونه شرایطی فراهم است. کار دیگری هم می توانی پیدا کنی. من هم قول کمک به تو می دهم.

در عنوان الوداع تبریز . علی آذری همراه جلیل محمد قلیزداه وهمسراو حمیده خانم با قطارعازم باکو می شوند. از وضع ناگوار شهر و گرفتاری های اجتماعی آن دوران شمه ای اطلاعات مفید آورده که با تحولات و پیشرفتهای امروزی باکو قابل قیاس نیست.
درشهرهای مختلف در شغل معلمی سرگرم کار می شود که شرح آن دوران تدریس و برخوردهایش با برخی دانش آموزان را به اشاره توضیح داده است.
درطول ده سالی که درشغل معلمی در آن مناطق سرگرم بوده با تماس دائم با رفتاری سنجیده و درخور احترام، حرمت جلیل محمدقلی زاده را حفظ کرده تا :
«واپسین دیداربود .درست ده سال می شد که از تبریز به باکو آمده بودم . در میان کسانی که طبق تصمیم دولت برای ادامه تحصیل در لنینگراد انتخاب شده بودند، نام من نیز دیده می شد»
علی آذری به دیداراستادش می رود به عزم خدا حافطی. گوش می خواباند به صحبت های خیرخواهانه ش که بسی پندآموز است و سرشار ازدرک درست و دیدی بغایت باز، درگستره ی پیشرفت علم ودگرگونی ها در منزلت انسان خردگرا. یاد و یادمان هایشان گرامی باد

عناوین :
« طنزها ازعلی آذری درملانصرالدین» ،«یافته ها وشنیده ها درباره علی آذری» از پژوهشگر و نویسنده ی فروتن بهروز حقی ، «گفتگو با محسن شادروان برادر علی آذری» و تصاویر بیاد ماندنی از «بستگان و دوستان مولف» کتاب به پایان می رسد.

باسپاس از باقر مرتضوی که به هشیاری وخیرخواهی های انسانی اش، بازاندیشی ی خاطرۀ دهه های رو به خاموشی را مستند کردهوکارنامه فرهنگی خودرا دراین دنیای وانفسای تبعید بارورتر کرده است.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد