logo





ملاحظاتی در وضعیت علم و فرهنگ معاصر

شنبه ۲ دی ۱۳۹۶ - ۲۳ دسامبر ۲۰۱۷

فرهاد قابوسی

بنظر من، ما می بایستی با توجه به نتایج اجتماعی تجربه شدۀ ضد بشری، کوته بینانه و غیر منطقی فرهنگ بشری برای اکثریت مردم جهان، تصورات مثبت متداول خود را از فلسفه، معرفت شناسی و علوم دقیقه بعنوان مبانی فرهنگ تصحیح کنیم. دستکم چنین است که اهل علم و فلسفه از کرات دیگر نیامده و از میان همین فرهنگ ناروا برخاسته اند. لذا حامل همان فرهنگ کوته بینی و بیدقتی منطقی هستند که "همکارانشان" در حوزه های دیگر نظیر اقتصاد و سیاست اعمال می کنند. فرهنگی که در سایه تسلط فرهنگ کمپیوتری و جایگزینی "اندیشه عددی" بجای "اندیشه تحلیلی" کوته بین تر شده است. به سخن دیگر، تحویل عقل بشری به کمپیوتر حاکی از تنبلی فکری و ذهن نامنطقی است، چون کمپیوتر حتی مسائلی را نیز که بر اساس مفروضات غلط طرح شده اند، حل کرده و به ما القاء خواهد کرد که مسئله درست طرح شده است! نمونه بارز این سوء تعبیر محاسبات کمپیوتری در علم، استعمال روش "مونته کارلو" برای محاسبات مدلهای چهاربعدی آثار فیزیکی است. درحالیکه چهاربعدی بودن جهان تصوری باقی مانده از دوران زمین مرکزی (زمین بعنوان مرجع مطلقا ثابت) است و قابل اثبات نیست.

تصور عمومی از فلسفه این است که اهل فلسفه متوجه معنی و محتوای آنچه می گویند، هستند. اما فلسفه مسلط یا اروپایی که مشتق از «فلسفه کلام» یونانی ـ مسیحی اروپای قرون وسطی است، بواسطه کلامزدگی و خیرگی به "مفهوم" بجای "معنی"، فاقد این جنبه ضروری است. کمااینکه اختتام فلسفه کلاسیک اروپا به کسانی نظیر نیچه دیوانه و هَیدگر جاعل کلمه که علنا هم از نازیسم و هم از "تناقضات منطقی کلام فلسفی" دفاع کرده است (1)، نشان می دهد که فلسفه اروپا یکسره به بیراهه رفته است. همان نیچه ای که از فرط ضدیت با علم و منطق (2) شعر و ادبیات را بنام فلسفه به کسانی که حوصله تعمق منطقی ندارند، فروخته و موسس نژادپرستی جدید آلمان شده است (3). و هیدگر همان متفلسفی است که از فرط کلامزدگی و بیسوادی منطقی (کذا)، با جعل کلمه کوشیده است خیالات روانی خویش را بجای فلسفه بفروشد. به همین جهت نیز همچنانکه "دفترچه های سیاه" اش ثابت کردند، از نازیسم سر در آورده بود.

یکی از عوارض این بیراهه روی گرایش ناروای فلاسفه اروپا از ابتدا بجای "معنی" به "مفهوم" بوده است. همان عارضه ای که در نهایت در فلسفه و خصوصا علم معاصر منجر به «فرمالیسم» شده است. جهت توضیح اشاره می کنم که جمله ای نظیر "شاه کنونی فرانسه مرد خوبی است" جمله ای با مفهوم اما بی معنی محسوب می شود. چون شاه کنونی فرانسه ما به ازاء خارجی (عینی، تجربی) ندارد. لذا فلسفه کلامزده آکنده از جملات با ساختمان صوری صحیح ولی محتوی مقولات غیر قابل تعریف و لذا فاقد معنی است. به همین ترتیب نیز بسیاری از تصورات متداول عمومی نیز چون فاقد اعتبار منطقی و بی معنی اند، لذا در برخورد با واقعیت یا شکست می خورند و یا منجر به فاجعه می شوند.

تصور عمومی از "علوم دقیقه" اینست که آنها پس از بیش از دو هزاره تکامل تا عصر ما، طبق تسمیه دقیق و بری از نادرستی های اساسی (!) هستند. یعنی نادرستی های اساسی علوم در طول تکاملش به سطحی که بشر قادر به " شکستن اتم" و "رفتن به ماه" شده است، لزوما حل شده اند. حتی برجسته ترین ریاضیدانان معاصر نیز اینگونه فکر می کنند. کمااینکه در کتابی در مورد "توپولوژی" نوشته (Bernhelm Booss)، که مورد تایید مشاهیر معاصر این علم نظیر مایکل عطیه نیز است (4)، مولف "از اینرو که بشر توانسته قمر مصنوعی به ماه بفرستد و در آنجا منظما فرود آورد" استدلال کرده است که "چون زمین، ماه و قمر مصنوعی سه جسم اند، پس علم عملا قادر به حل مسئله عمومی سه جسمی شده است". از آنجایی که نویسنده کتاب از مبحث "مکانیک تحلیلی (ریاضی)" اطلاعی نداشت، راقم مسئله را به او تذکر دادم: که چون وزن قمر مصنوعی نسبت به وزن های زمین و ماه بسیار کم و "اختلالی ضعیف" محسوب می شود، مسئله سه جسمی مربوطه در مکانیک ریاضی تحت عنوان "مسئله سه جسمی محدود" قابل تبدیل به "مسئله دوجسمی با اختلال جزئی" است و لذا البته قابل حل است، ولی این مسئله ربطی به مسئله سه جسمی عمومی ندارد که غیر قابل حل است! نویسنده قول داد که در چاپ بعدی کتاب تصحیح کند!

لذا از آنجایی که مسئله سه جسمی عمومی (با وزن های تقریبا معادل سه جسم متحرک تحت تاثیر نیروی جاذبه همدیگر) قابل حل نیست (!)، و این مسئله بنظر من با تصور سه بعد مستقل فضا (مطابق سه مسیر حرکت اجسام یاد شده) مربوط است، فرض وجود سه بعد فضایی یکی از آن نادرستی های اساسی است که در علوم دقیقه از ابتدا تاکنون باقی مانده است. کمااینکه مشکل مربوط با این مسئله و یعنی "اثبات چهاربعدی بودن عالم" باوجود اعلام آن بعنوان یکی از مسائل هزاره فیزیک در سال 2000 میلادی، غیر ممکن بوده است. همچنانکه تصور حل مسئله "سطح سه بعدی بسته (کروی)" تحت عنوان "حدس پوانکاره" در مجامع ریاضی وسیله شخصی که از ترس نادرستی حل خود، جایزه "فیلدز" را رد کرد؛ منجر به تئاتر مسخره ای در مورد این جایزه و جوایز مشابه ریاضی شد که لایق ریاضیات معاصر است: چون ریاضیات معاصر وسیله "مکتب بورباکی" نمایندگی می شود که مطابق نظر سرمداردان آن نظیر آندره ویل، "اعتنایی به صحت منطقی نتایج خود ندارد" (5). یعنی اکثریت نتایج تولید شده وسیله ریاضیات معاصر فاقد اعتبار منطقی است و غلط محسوب می شوند. یاد آوری می کنم که وضع فیزیک بهتر از وضع ریاضیات نیست. چون بواسطه جنبه های ریاضی علم فیزیک، نادرستی های ریاضی بر نادرستی های فیزیک اضافه شده اند. با این اوصاف وضعیت علوم دیگر که صحت منطقی شان دستکم بطور غیر مستقیم مرتبط با صحت ریاضیات است، و نتایج و تاثیرات منطقی علوم در فرهنگ نیز روشن است. لذا انتظاری بیشتر از این فرهنگ ضد منطقی در "پیشرفته ترین ناحیۀ فرهنگی" نمی توان داشت، مگر ریاست جمهوری ترامپ و تاخت و تازهای ویرانگر او.

به این ترتیب ما در علم ضد منطقی معاصر با دو نادرستی اساسی روبرو هستیم که بواسطه اعتقاد قدیم به زمین مطلقا ثابت، با وجود "تکامل" علم تا کنون به همان صورت غلط باقی مانده اند: که عبارتند از فرض سنتی فضای "مرعی" سه بعدی و فرض سنتی عالم چهاربعدی، که اساس نادرستی های بسیار دیگری در علوم و فرهنگ شده اند. نادرستی های گرانی که مانع پیشرفت علمی متکی بر دینامیسم طبیعی و تجربه گرا، رهایی اندیشه از قیود سنتی و عقلمندی فرهنگی می شوند.

از سوی دیگر اتفاقا نظریه نسبیت خصوصی و عمومی اینشتین که برای بسیاری "حامل و حافظ" عالم چهاربعدی محسوب می شوند، معمولا به صورت دوبعدی تقریر می شوند. و نتایج فیزکی ناشی از این دونظریه نیز همواره منحصر به روابطی با دومتغییر یا در دو بعد هستند. اما متاسفانه بدلیل ضعف معرفت شناسی علمی معاصر ممکن نشده است که این حقایق مورد قبول جامعه علمی قرار گیرد. کمااینکه معرفت شناسی علمی معاصر محتوی نادرستی های اساسی خود است: نظیر اینکه فرضیات ابتدایی یک مسئله را بر شرایط حل مسئله ترجیح می دهد. درحالیکه حل یک مسئله علمی نظیر تجربه آن مسئله و یا مهندسی (ساختن) وسیله ای بر اساس نظریه علمی آن مسئله، همه و همواره متضمن اِعمال فرضیات و شرایطی روی نظریه علمی اولیه هستند که ساختار آن نظریه را اساسا تغییر می دهند.

از اینرو مسائل حل شده همواره همان مسائل مشروط و محدود شده اند و نه مسائل اولیه. اما جامعه علمی معاصر هنوز که هنوز است، قادر به درک این موضوع معرفت شناسانه نشده است. و تصور می کند که مثلا فرض عالم چهاربعدی یا فضاهای بیشتربعدی ریاضی به صرف تسمیه و فرض یا تقریر محلی (لوکال) آنها، کافی برای اعتبار وجود جامع آنهاست. جامعه علمی معاصر حتی نمی داند که در علم تنها موضوعات قابل تجربه و اثبات منطقی معتبر و درست اند، و باقی موضوعات از نظر علم قابل اتکاء نیستند. کمااینکه جامعه علمی معاصر بخشی از فرهنگمندان همین فرهنگ اند که قادر به تصحیح ناروایی های ضد بشری خویش نیست!

گویا بعضی در رابطه با نظرات من در باره ابعاد جهان، تصور می کنند که من "اینشتین را قبول ندارم". در حالیکه من همواره این استدلال را تکرار کرده ام که نظریه نسبیت عمومی اینشتین درست است، اما نظیر هر نظریه علمی دیگر فقط در دو بعد منحنی! همان دو بعدی که هر سه اثر معروف قابل اندازه گیری این نظریه نظیر "انحنای مسیر نور در میدان جاذبه" بعنوان رابطه ای در همان دو بعد بیان شده است.

لذا چند توضیح در این رابطه ضروری اند: اول اینکه به دلایل روشن اینشتین فیزیکدان مسلط به ریاضیات یا هندسه لازم برای طرح نظریه نسبیت اش نبود و خصوصا در مورد هندسه منحنی مجبور به اتکاء به نظرات دوستش مارسل گروسمان بوده است که ریاضیدان قابلی بشمار نمی رفت. دوم اینکه اینشتین پرورده عصری بود که دقت منطقی لازم، آنچنانکه بعد از نیمه اول قرن بیستم رایج شد و به ما ارث رسیده است، متداول نبود، لذا اینشتین نمی توانست فراتر از آنچه که رفت، برود. اما امروزیان که هنوز به نظریات او معتقدند، می بایستی مسئله را بفهمند.

لذا علم معاصر و با آن فرهنگ مسلط معاصر بواسطه صنعت زدگی و خیرگی به منافع کورکورانه بدون برنامه ریزی منطقی استعمال علم در صنعت، محتوی بسیاری موضوعات ناروای ارزیابی نشدۀ آلوده به خرافات قدیمی اند که مانع واقعگرایی و عقلمندی فرهنگ اند. لذا منجر به محصولات احمقانه ای نظیر انرژی اتمی و کمپیوتر ("دنیای مجازی" و "هوش مصنوعی") می شوند که باوجود نفع "تسهیلات" موقتشان، ضرری بسیار بیشتر داشته اند . طلیعه ظلماتی که این دو محصول حماقت بشری بار آورده اند، ریاست جمهوری ترامپ است که جهانی را به لبه پرتگاه کشانده است.

حواشی و توضیحات:

(1) هیدگر، "متافیزیک چیست".

(2) نیچه فلسفه و علم را محصول دوران خرفتی و زوال فرهنگ یونان قدیم شمرده است. بنگرید به منابع مقالات پیشین من در باره نیچه در همین سایت و مثلا "تاریخ فلسفه"، ویل دورانت، بخش نیچه.

(3) تحقیقات دهه های اخیر در آلمان ثابت کرده اند که نیچه برساختۀ مجامع نژادپرست آلمان اواخر قرن نوزده نظیر "حلقه واگنر" بود که پس از نیچه هیتلر را برگزیدند. بنگرید به منابع مقالات پیشین من در باره نیچه در همین سایت. و:

E. Tugendhat, „Die Zeit“, Nr. 38, 2000.

Michael Atiyah (4)

(5)
A. Weil, L'Avenir des mathematiques, in [M15], 307-320; also in his Collected Works, 1947a.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد