logo





مصاحبه با ماریسیو والینته عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست اسپانیا، عضوکمیته فدرال جبهه متحد چپ

پیرامون «جبهه متحد چپ » و تجربیات آن در اسپانیا

حمید حسینی

پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۱ ژوين ۲۰۱۷

ValienteOts2.jpg
حرکت در این راه خالی از مشکلات نبود. حضور گرایشات و اندیشه های متفاوت و ناهمگون در این پروسه، ایجاد ساختاری را که بتواند جوابگوی تمامی این گرایشات باشد تا حد زیادی دشوار کرده بود . البته باید اضافه کنم وجود اندیشه های متفاوت، به این پروسه و به این ائتلافات غنای بیشتری میداد. " با اتحاد میتوانیم " ثمره بزرگ این تلاش بود که از پیوستن دو تشکل بزرگ سیاسی " جبهه متحد چپ " و " پودموس " در سطح کشور بوجود آمد. البته ما به این حد از اتحاد بسنده نکردیم بلکه میخواستیم دایره وسیع تری از فعالین سیاسی و اجتماعی را به این ائتلاف جذب کنیم. تنها با این سیاست بود که میتوانستیم بخواستمان که همانا حضوری با اکثریت اثر گذار در پارلمان بود دست پیدا کنیم.
در ۱۵ ماه می سال ۲۰۱۱ تعدادی دانشجو و فعال اجتماعی در میدان مرکزی مادرید اجتماع کردند و با شعار " آنهاییکه در مجلس نشسته اند نمایندگان ما نیستند" جنبشی را در اسپانیا بوجود آوردند که در ادامه و رشد خود صحنه سیاست اسپانیا را بطور چشم گیری عوض کرد. اکنون ۶ سال از ان زمان میگذرد. پودموس بعنوان یک حزب سیاسی از دل این جنبش سر بر آورد و اکنون در مجلس نمایندگان باتفاق " جبهه متحد چپ" با ائتلافی به نام " اونیدوس پودموس" دارای ۷۰ کرسی هستند. بموازات آن، این ائتلاف و ائتلافاتی شبیه آن توانستند شهرداری تعداد بالایی از شهرهای مهم اسپانیا از قبیل مادرید و بارسلون را از دست نیروهای راست خارج کنند.
ماریسیو والینته متولد ۱۹۶۶ از مادرید، فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاههای کمپلو تنسه و کارلوس سوم مادرید، با تخصص در بخش حقوق بشر و حقوق پناهندگان. از بنیانگذاران این ائتلاف و از چهره های برجسته جنبش چپ در اسپانیاست. در حال حاضر عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست اسپانیا، عضو کمیته فدرال جبهه متحد چپ و معاون شهرداری مادرید است. او ما را در اطاق کارش پذیرفت و با ما به گفتگو نشست.

با سپاس از ماوریسیو والینته .

شما و " جبهه متحد چپ " دارای تجربیات بسیار ارزشمندی جهت ایجاد ائتلافات انتخاباتی با دیگر نیروهای مترقی و دمکراتیک اسپانیا هستید، لطفا میتوانید توضیح دهید این پروسه چگونه به انجام رسید.

بر اثر بروز بحرانهای وسیع اقتصادی که مشخصا از سال ۲۰۰۷ شروع شدند جنبش‌های اعتراضی وسیعی در خیابانها شکل گرفتند، بدون در نظر داشت این اعتراضات خیابانی و رابطه آنها با احزاب و تشکلهای سیاسی چپ درک چرائی این ائتلافات دشوار است. جنبش‌های خیابانی نمایندگان سیاسیشان را مجبور کردند که بسمت ائتلافات سیاسی بروند. اعتراضات عمده مردم در حرکات اعتراضی علیه خصوصی سازی آموزش دولتی، علیه خصوصی سازی بیمه های درمانی دولتی، خود را نشان دادند و بلافاصله سندیکاها و جوانان بسیاری به آنان پیوستند.

شرایط دگرگونه ای شکل میگرفت، اتحاد عینی میان جنبش‌های مختلف اجتماعی در خیابانها ایجاد شده بود، این امر ریشه اتحاد عملی نیروهای سیاسی چپ در پارلمان را فراهم آورد. ائتلاف نیروهای چپ اولین میوه اش را در انتخابات شهرداریها داد و ما توانستیم کاندیداهای مشترک معرفی کنیم و بعد از سالها توانستیم شهرهایی بزرگ از جمله مادرید را از دست نیروهای راست خارج کنیم.

از دست آوردهای بزرگ این روند شکل بکار گرفته شده در انتخاب کاندیداها بود که از طریق همه پرسی همگانی از میان تمامی اعضاء صورت گرفت. گام بزرگ بعدی که برداشته شد آن بود که تشکلهای سیاسی در این پروسه ها اصراری در طرح نامشان نداشتند. این امر حرکت در این پروسه را تسهیل میکرد و بما امکان داد بعد از دهه ها به هژمونی سیستم دو حزبی در حیات پارلمانی اسپانیا پایان دهیم. دو حزبی که اعمال سیاستهای نئولیبرالی اقتصادی را به جامعه تحمیل کردند و در نتیجه آن بخش وسیعی از مردم بسمت فقر و دشواری سوق داده شدند، ائتلاف بزرگ نیروهای چپ تاثیرات عینی بزرگی در زندگی روزانه مردم بوجود آورد.

اما حرکت در این راه خالی از مشکلات نبود. حضور گرایشات و اندیشه های متفاوت و ناهمگون در این پروسه، ایجاد ساختاری را که بتواند جوابگوی تمامی این گرایشات باشد تا حد زیادی دشوار کرده بود . البته باید اضافه کنم وجود اندیشه های متفاوت، به این پروسه و به این ائتلافات غنای بیشتری میداد. " با اتحاد میتوانیم " ثمره بزرگ این تلاش بود که از پیوستن دو تشکل بزرگ سیاسی " جبهه متحد چپ " و " پودموس " در سطح کشور بوجود آمد. البته ما به این حد از اتحاد بسنده نکردیم بلکه میخواستیم دایره وسیع تری از فعالین سیاسی و اجتماعی را به این ائتلاف جذب کنیم. تنها با این سیاست بود که میتوانستیم بخواستمان که همانا حضوری با اکثریت اثر گذار در پارلمان بود دست پیدا کنیم.

سوال: ائتلاف " جبهه متحد چپ " و " پودمس " بعد از بیست سال توانست شهرداری مادرید را از تسلط نیروهای راست خارج کند و اکنون پایتخت اسپانیا را اداره میکند. لطفا از دست آوردهای تان برای ما بگویید.

جواب: در اولین گام به سیاست ریاضت اقتصادی در شهرداری پایان دادیم. شهرداری در تماس روزانه با ملیون ها شهروند است، مردم برای نیازهای فوری و حتی اولیه شان بما مراجعه میکنند. وظیفه ما بود و هست که به این نیازها جواب عاجل دهیم. دومین گام ما شاید کمتر دیده شود ولی نتایج مثبت آنرا در آینده خواهیم دید، مانند تاسیس و ساختمان کتابخانه های عمومی و مراکزی برای سالمندان. مسئولین قبلی شهرداری بیش از ده سال بود که این مخارج را مسدود کرده بودند ولی ما راه اندازی دوباره آنها را از وظایف اولیه خود قرار دادیم. در مرحله بعد دمکراتیک کردن رابطه شهرداری با مردم بود، مسئولین گذشته بسیار دور از مردم در شهرداری مدیریت میکردند، ما این حصار را برداشتیم به مردم نزدیک شدیم و بسیاری از تصامیم در ارتباط با شهرشان را با مشورت و رای خود آنها بانجام میرسانیم. در این حالت ما بجای مقامات حرفه ای به فعالین شهرداری تبدیل شده آیم لذا بیشتر در چشم هستیم و شاید هم بهمین خاطر بیشتر انتقاد شویم. در مرحله بعد شکستن رابطه و همزیستی قدرت سیاسی در شهرداری و نهادهای بزرگ مالی و شرکتهای چند ملیتی بود. این رابطه به خصوصی سازی بسیاری از خدماتی که توسط شهرداری ارائه میشد انجامیده بود، روند بازگرداندن این شرکتها به شهرداری را آغاز کرده ایم.

سوال: اگرچه ائتلاف " جبهه متحد چپ " با پودموس از طرف هواداران و اعضاء جبهه متحد چپ مثبت ارزیابی میشود ولی در عین حال به آن انتقاد میکنند که این احتمال وجود دارد که " جبهه متحد چپ " کم کم در پودموس حل شده و از بین برود، بخاطر اینکه اکنون با این ائتلاف هیچگونه بروز اجتماعی و تبلیغی با نام خودش ندارد.

جواب: هدف هر نیروی سیاسی دستیابی به اهدافش میباشد. اگر ما هدفمان آن بود که نام " جبهه متد چپ " را مطرح کنیم و یا اینکه بیشتر مورد دید باشیم در این صورت با نام خودمان در انتخابات شرکت میکردیم و قطعا بیشتر در انظار بودیم و شاید تعداد بیشتری نماینده در پارلمان بدست میاوردیم، ولی این هدف ما نبود، هدف ما از حضور در پارلمان تغیر جامعه مان است، ما میخواستیم به هژمونی سیستم دو حزبی در میهنمان که رنج و فقر بیشتر میهنمان را باعث شده است خاتمه دهیم، برای دست یابی به این مهم راهی بجز ائتلاف با دیگر نیروهای چپ نبود. من میتوانم درک کنم اتخاذ این استراتژی برای تعدادی از هواداران ما ایجاد ابهام میکند ولی باید به آنها توضیح دهیم که ما میتوانستیم به باورهای خودمان قانع باشیم و در اطاقهای در بسته با خودمان شروع بمناظره کنیم. این یک راه بود، راه دیگر اما، خطر کردن بود، بمعنای آنکه پنجره ها را باز کنیم و با بیرونیها صحبت کنیم، ما یقین داشتیم پایان دادن به سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی که مردممان از آنها رنج میبرند تنها در سایه اتحاد با سایر نیروهای مترقی که تعدادشان هم زیاد است امکان پذیر است. ما آگاه بودیم که این راه بسیار پر خطر است ولی این نتیجه سیاستگذاری بپا خواسته از دوران بحرانی است که در آن زندگی میکنیم.

سوال: آیا فکر میکنید در شرایط نوین سیاسی – اجتماعی آیا لازم است که احزاب بطور عام و احزاب چپ بطور خاص ساختار های تازه ای را برای سازمان دهی خود ایجاد کنند؟

ج: صد در صد، و تاکید میکنم انجام این کار بسیار ضروری است. در اسپانیا بطور مشخص مبارزه احزاب چپ در ارتباط تنگاتنگ بوده است با مبارزات طبقه کارگر. مثلا در مادرید که دارای یک کمربند گسترده صنعتی است، احزاب چپ همیشه در این مناطق دارای حضور گسترده ای بوده اند. با عبور زمان میزان تراکم کارگران در این مناطق کمتر شده است و نتیجتا تاثیر گذاری این مناطق در روند رویدادهای سیاسی کمتر شده است و در عوض ثقل معضلات اجتماعی و سیاسی به بخش دیگری از بافت شهروندان منتقل شده است که صدمات عمیقی از اعمال سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی خورده اند ولی در بافت گروهای صنعتی نمیگنجند، این اقشار در شرایط کنونی اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، ارتباطشان با کارخانه ها بسیار محدود است و اشتعال آنها در هر کجا با قراردادهایی موقت انجام میشود. این بخش از جامعه موقعیت قبلی اقتصادی و اجتماعی را از دست داده است و نتیجتا موقعیت مستحکمی بلحاظ اقتصادی ندارد. وظیفه نیروهای مترقی و چپ است که برای آنها برنامه داشته باشند و بتوانند آنها را سازمان دهی کنند. این وضعیت بسیار روشنی است که اعمال سیاستهای نئولیبرالیسم ترکیب طبقاتی گذشته را بهم زده و شرایط تازه ای را ایجاد کرده است. طبیعتا انعکاس این گسست طبقاتی و تغیرات آن در ساختار تشکیلاتی احزاب باید دیده شود. ما فکر میکنیم که میتوان این تغیرات را بوجود آورد بدون آنکه از پرنسیپهای خود دور شد. پرنسیپهای که با منافع طبقه کارگر ارتباط دارد. چپ اگر نتواند این بخش از ناراضیان جامعه را جوابگو باشد محکوم به شکست است. هویت نیروهای مترقی با جوابگویی لحظه بلحظه به مشکلات اقشار و طبقات آسیب پذیر جامعه تعریف میشود.لازم به تاکید میبینم که اعمال سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی بافت طبقاتی جوامع را دگرگون کرده است. نگاهی به تاریخ سیاسی طبقه کارگر بیانگر تطبیق دائمی این جنبش با شرایط متغیر شرایط اقتصادی- اجتماعی جوامع مختلف بوده است. برآمد نازیسم در دهه های ۲۰ و ۳۰ قرن گذشته در آلمان ایجاد یک جبهه مردمی را الزامی میکرد و همچنین در کشور خودمان، اسپانیا ائتلاف وسیع نیروهای مترقی علیه فاشیسم بما اجازه داد تا بجمهوری نوپایمان ثبات بیشتری بدهیم و در عین حال بتوانیم در مقابل تهاجم نظامی آنها مقاومت کنیم. همه آنچه بیان شد تاکید بر آنست که ساختارهای تشکیلاتی نیروهای چپ موافق با شرایط لحظه میتوانند تغییر کنند بر خلاف آنچه همیشه که گفته میشود کمونیستها دارای تشکیلات جامد و غیر قابل تغییری هستند.

سوال: آیا میتوانیم به این نتیجه برسیم که احزاب چپ باید نماینده بخش وسیعتری از جامعه باشند نه بمانند آنچه تا کنون بیان میکردند.

جواب: البته وجود احزاب مختلف چپ در هر جامعه ای امری انکار ناپذیر است، هرکدام از این احزاب برنامه و تشکیلات خودشان را دارند ولی ما اعتقاد داریم حول یک برنامه سیاسی همه این احزاب میتوانند توافق کنند و وارد انتخابات شوند برای کسب رایی که در پارلمان تاثیر گذار باشد. در شرایطی که مردم از فقر و از شرایط مالی روزمره شان در رنج هستند نمیتوانیم با یک برنامه کاملا ایدئولوژیک بسراغشان برویم و از آنها بخواهیم که بما رای بدهند، این کار محکوم به شکست است. این بمعنای آنست که تشکیلات ما با مردم ارتباط ندارد و از مشکلاتشان بی اطلاع. همه ما باید قادر باشیم برنامه ای را به مردم ارائه کنیم که برایشان جذاب باشد، البته این مغایرتی ندارد که سایر احزاب چپ برنامه های خودشان را داشته باشند. ائتلاف بزرگی از نیروهای چپ مانند " جبهه مردمی " و آنگاه ارتباط آن با سایر نیروهایی که در خارج آن قرار گرفته بودند تجربه با ارزشی است که ما در دوران حکومت فرانکو آنرا از سر گذراندیم. رژیم دیکتاتوری اجازه فعالیت به احزاب نمی داد و ما از طریق فعالیتهای ورزشی و یا فرهنگی با مردم تماس داشتیم و آنها را سازمان دهی میکردیم. ما حتی در محیط های مذهبی فعالیتهای خودمان را داشتیم و مردم از طریق کلیساها پیام‌های ما را میشنیدند. ما میخواستیم با مردم از هر طریق ممکن ارتباط داشته باشیم. اینکار وظیفه ما بود و ما بدان عمل میکردیم.

سوال: آیا سوسیال دمکراسی در اروپا دچار بحران هویت است. آیا این بحران به حزب سوسیالیست اسپانیا هم رسیده است.

جواب: این یک واقعیت است که سوسیال دمکراسی در اروپا دچار بحران هویت است و این ارتباط دارد با شرایط عینی جوامع اروپایی. سوسیال دمکراسی پایه های اجتماعی خود را از دست داده است ولی اضافه بر آن دچار یک بحران اخلاقی عمیق نیزمیباشد. در همه جا اتخاذ سیاستهای نئولیبرالی که فقر اقشار وسیع مردم را باعث شده است با همکاری و هم یاری سوسیال دمکراسی امکان پذیر شده است. اعمال سیاست های ریاضتهای اقتصادی، محدود کردن آزادیها سیاسی و ایجاد مراکز دربسته شبیه زندان برای مهاجرین و پناهندگان همه وهمه با موافقت و همکاری سوسیالیست ها و نیروهای راست به پیش رفته اند. مردم آنها را قضاوت میکنند، آنها در شرایطی نیستند که خود را بعنوان آلترناتیو نیروهای راست معرفی کنند. حزب سوسیالیست اسپانیا هم دقیقا دچار مشکلات بالاست.

سوال: نیروهای چپ خواهان تغییراتی در قانون اساسی اسپانیا هستند. میتوانید توضیح دهید کدام بخش از این قوانین مورد نطر است؟.

جواب: در دو بخش بسیار مهم، اجتماعی و موضوع خلقها.

قانون اساسی باید تضمین کند برخورداری همه آحاد ملت را از حقوق اولیه و طبیعیشان. ما نمیتوانم شاهد باشیم که دولت پرداخت قروض بانکها و آن بخش از بخش خصوصی را که ورشکسته شده اند بعهده بگیرد ولی در همان حال اقشاری از مردم سقفی نداشته باشند و یا برای آموزش فرزندانشان دچار مشکل باشند و یا برای پرداخت هزینه درمانشان با دشواری مواجه شوند. ما بر آن هستیم که قانون اساسی باید برخورداری از داشتن مسکن، آموزش و درمان را و همه حقوق اولیه را تضمین کند. قانون اساسی فعلی جوابگوی این امر نیست.

موضوع دوم: از گذشته های دور مملکت ما مشکل ملیتهای مختلفی را که در آن زندگی میکنند نتوانسته است حل کند. در دوران گذار به دمکراسی و تدوین قانون اساسی جدید این مشکل بصورت سطحی و تصنعی حل شد. در اولین گام ما باید بپذیرم که کشوری هستیم متشکل از ملیتهای متفاوت، این یک واقعیت عینی است و باید در قانون اساسی منعکس شود و هم پای آن حدود اختیارات و حقوق هر کدام مشخص شود، اگر این امر پیش برود طبیعتا ساختار لازمه چنین کشوری را بوجود می‌آوریم. در این حالت قانون اساسی با تبعیض به ملیتهای موجود در اسپانیا نگاه نمیکند، محتوایی مترقی خواهد داشت و از تقدیس ناسیونالیسم اسپانیایی دور خواهد شد، هویت ملی فعلی اسپانیا بر اساس تاریخی ساختگی و پر نخوت بنا شده است که هیچ ربطی به واقعیتهای تاریخی و اجتماعیمان ندارد. ما باید هویت واقعی خود را که همانا کثیرالملله بودن آنست بپذیرم و از تکیه همیشگی به تاریخی که افتخاراتش فتح آمریکای لاتین و پادشاهان کاتولیک است ( ایزابل کاتولیک و همسرش فرناندو )دوری کنیم. باید پروسه تغییر قانون اساسی را با این محتوای تازه شروع کنیم. بر اساس همبستگی ملتهایی که آنرا سامان داده اند و در چهار چوب اتحادیه اروپا.

سوال: بپردازیم به خاورمیانه و بطور مشخص سوریه و پناهجویانی که بواسطه جنگ و بیخانمانی بطرف اروپا و دیگر مناطق دنیا روانه هستند. چه فکر میکنید؟

جواب: در ارتباط با این فاجعه قبل از هر چیز باید از دولتهایمان بخواهیم تا پناهندگان را بپذیرند، هم بخاطر دلایل انسانی و هم دلایل سیاسی. اما آنچه در ارتباط با این بحران در معرض دید همگان قرار گرفت عوامفریبی دولتهای اروپایی بود، بخاطر مشکلات عدیده ای که در مقابل پناهجویان برای رسیدن به اروپا و یا پذیرش آنها ایجاد کردند. در مجموعه دنیا تقریبا ۶۰ ملیون پناهنده وجود دارند، از این مقدار ۹۰ درصد را کشورهای همسایه در نقاط در گیر جنگ و خشونت پذیرا شده اند. مانند لبنان. میزان پناهندگانی که این کشور پذیرفته است قابل قیاس با آلمان، فرانسه و یا اسپانیا نیست.من همیشه در این رابطه تاکید داشته ام که پناهجویان علاوه بر حق پذیرفته شدن، همچنین حق بازگشت به سرزمینهای مادری شان را نیز باید داشته باشند. و همچنین همیشه و همیشه باید مشخص شود دلایلی را که باعث شده اند تا از سرزمینشان رانده شوند کدام است. حالا با این نگاه و ریشه یابی علل مهاجرتها از خاورمیانه به این نتیجه می رسیم که آمریکا بخاطر سیاستهای تهاجمی اش و اروپا بخاطر دنباله رویش از او، زمینه های پیشبرد یک سیاست مستقل و صلح آمیز را در خاورمیانه از بین بردند. دلایل حمله به عراق و یا سایر کشورهایی که مورد هجوم در این مناطق قرار گرفتند بردن دمکراسی و صلح برایشان بود. ولی آنچه را بردند جنگ بود و تباهی و خشونت بیشتر. وقتی از پناهندگان صحبت میشود باید از مجموعه این موضوعات صحبت شود، پناهندگان، علل پناهندگیشان و مشخص کردن مسئولیت کشورهای غربی که این مصائب را باعث شده اند. ما وظیفه داریم تا شرایطی فراهم کنیم که پناهندگان اگر بخواهند بتوانند به سرزمینشان باز گردند، فلسطینیان این حق را دارند که به فلسطین باز گردند، ما نمیتوانیم محو ملیتها و یا قومیتها را بپذیریم. پناهندگان ایرانی و سوری باید بتوانند با برپایی حکومتهای دمکراتیک در کشورهایشان بمیهنشان باز گردند.

سوال: صحبت از بازگشت فلسطینیان به سرزمینشان کردید، با توجه باینکه اسرائیل هر روز مناطق بیشتری از فلسطین را به اشغال در میاورد، آیا واقعا فکر میکنید این امر امکان پذیر است؟

جواب: درست است، این یک واقعیت است که اسرائیل همچنان برخلاف همه قوانین بین المللی سرزمینهای فلسطینیان را اشغال میکند و آنها را قانونی میکند. این بازگشت بعقب است، ولی من بدبین نیستم، خلقها مبارزه میکنند، باید با دیدگاهی جهانی شده به این روند نگاه کرد، ما فکر میکنیم ساختمان دنیایی دیگر ممکن است. همه چیز جهانی شده است، مبارزه را نیز باید جهانی کرد. رمز موفقیت آنست که ببینیم تا چه حد میتوانیم مقاومت کنیم، خلق فلسطین بهمچنین، همه خلقها متحدا باید مقاومت کنیم در این دنیای تک قطبی شده. در هم تنیدن جنبشهای ترقی خواه هم پای دولتهای مترقی در آمریکای لاتین، آفریقا، اروپا، قطعا راه حل مناسبی برای ملت فلسطین بدست خواهد آمد.

سوال: آیا میتوانید بگوئید که شهرداری مادرید که توسط نیروهای مترقی مدیریت میشود برای پناهندگان چه کرده است؟

جواب: در گام اول این مشگل را در برابر دید همگان قرار دادیم. همانگونه که قبلا گفتم میزان پناهجویانی که باروپا آمده اند حداقل است ولی اتحادیه اروپا با عوامفریبی خود را قربانی هجوم پناهجویان نشان داد. شهرداری مادرید یک گام بجلو گذاشت و اعلام کرد که مادرید یک شهر باز است وبه پناهجویان خوش آمد می گوید.

در گام دوم بودجه مهمی را برای پذیرایی و پذیرش پناهندگان اختصاص داد. خیلی خوب می بود که میتوانستیم روی کمک دولت برای کمک به پناهندگان حساب بکنیم ولی اینچنین نبود. لذا شهرداری پیشقدم شد و تعدادی از مدارس و ساختمانهایی را که در اختیار داشت برای اسکان پناهندگان اختصاص داد. در این روند هیچگاه از دولت کمکی دریافت نکردیم، بلکه برعکس دولت تلاشهای ما را ندیده گرفت و اقدامی برای تسهیل امور پناهندگان انجام نداد. شهرداری فکر میکند پناهندگان شهروندان مادرید هستند و امیدواریم بتوانیم بنحو احسن از آنها پذیرایی کنیم. و در همان حال سعی کردیم خط همکاری با کشورها و شهر هایی که این پناهجویان از آن ها آمده بودند را بر قرار کنیم. البته این همکاری با کشورهاییست که شهروندانشان بخاطر فقر و بی خانمانی سرزمینشان را ترک کرده اند.

سوال: بسیار جالب است که میبینیم یک کمونیست، یک فعآل چپ در قدرت حضور دارد، در حکومت یکی از مهمترین شهر های اروپا. اکنون از درون قدرت اوضاع را چگونه می بینید.

جواب: برای من بسیار آموزنده بوده است. همه چیز کاملا متفاوت است، در واقعیتها زندگی کردن است. یک موضوع آنست که از بیرون موعظه میکنیم و موضوع دیگر آنست که در حکومت میخواهیم سیاست گزاری کنیم. خیلی مهم است و در همان حال دشوار که در قدرت قرار بگیریم ولی روحیه نقاد و خواست تحول را از دست ندهیم. هدف نهایی همیشه باید تغییر در اعماق باشد. البته ما میدانیم که خطر میکنیم. همین جایی را که اکنون در آنجا داریم مصاحبه را انجام میدهیم ملاحظه کنید. همه چیز زیبا، راحت و بزرگ است. گویی برای آن درست شده است که احساس توانمندی به کسی که در اینجا نشسته است را بدهد و او را از زندگی و مبارزه روزمره مردم دور کند، این مبارزه بزرگ ماست که لحظه ای فراموش نکنیم هدف غائی خود را، تحول در اعماق و دور نشدن از مردم.

ما میدانیم که فرصت یگانه ای برای ما در اسپانیا پیش آمده است و نتیجتا برای اروپا. پروژه ای که ما از شهرداری شروع کردیم در پیوند نزدیک با مبارزات اجتماعی مردم که بنوبه خود از بحران اقتصادی نتیجه شده بود شکل گرفت. جوامعی که بعد از جنگ دوم جهانی با رفاه اجتماعی تعریف میشدند دیگر وجود ندارند، چرایی آنرا باید در اعمال سیاستهای اقتصادی نئو لیبرال جستجو کرد. این امر شرایط عینی را آماده میکند تا برای تغییرات در اعماق مبارزه کنیم ولی نه با شیوه های معمول بلکه باید شیوه ها و تجربیات نوینی را بکار بگیریم. آمریکای لاتین این کار بانجام رسانید با همه نقاط ضعف و قوتش. اکنون ما در اروپا باید در این راه پای بگذاریم، راهی که تجربه اش نکرده ایم، قطعا با مشکلات زیادی همراه است و در هر گامش آموختن را ایجاب میکند. این امر لازمه ساختن دنیایی بهتر است. ما اکنون در شهرداری مادرید، والنسیا، زاراکوزا، بارسلونا تجربیات تازه ای را از سر می گذرانیم. البته فرق است میان آنکه در حکومت باشی و یا دارای قدرت باشی. وقتیکه به حکومت میرسی متوجه میشوی در چنبره خیلی از بندها دست و پایت بسته است، دشواریهای سیاسی ویا مهمتر از آن فرهنگی، لحظاتی می رسند که فکر میکنی غیر ممکن است هر گونه حرکت بجلو ولی این وظیفه ماست، حکومت کردن، مقاومت کردن، بررسی لحظه به لحظه شرایط و آنگاه راه حل پیدا کردن. همه اینها بخشی از مبارزه ما هستند. احساس خستگی ما بیش از زمانی است که در اپوزیسیون بودیم ولی فرصتی تاریخی است و باید از آن حداکثر بهره برداری را داشته باشیم.

سوال:آیا فکر میکنید که میتوانید به مشکلاتی که بانها اشاره کردید فائق شوید، در درون سیستم سرمایه داری کار کردن و تغییرات بنیادی در آن ایجاد کردن، آیا امکان پذیر است؟

جواب: من خوشبین هستم. البته راهی مستقیم نیست، نمونه اش را در حکومت یونان دیدیم. سیریزا انتظارات زیادی را ایجاد کرد ولی در نهایت اتحادیه اروپا او را به زانو درآورد. پروژه تغییر دارای بالا و پایین های بسیاری خواهد بود، ولی از یک سری قوانین عینی پیروی میکند و اراده ما در شکل دهی آن کمتر نقش دارد. در شرایطی زندگی میکنیم که جوامع اروپایی دوران اضمحلال خود را می گذرانند، برای اولین بار فرزندان شرایطی دشوارتر از پدرانشان خواهند داشت، برای جوانان آینده روشنی نوید داده نمیشود. در چنین شرایطی فرصتی برای نیروهای تغییر بوجود آمده است. احتمالا تجربیاتی را که از سر خواهیم گذراند همه شان مثبت نخواهند بود، بخاطر عوامل مختلفی که دخالت خواهند کرد، نظیر اختلافات داخلی و یا عوامل خارجی. من فکر میکنم در میان مدت راهی در اروپا باز خواهد شد برای ایجاد آلترناتیو تحول و موازی با آن برای همه دنیا، توازن نیروهای تغییر در سطح جهانی آنچنان خواهد بود که اجازه دهند مشکلات بزرگی مانند فلسطین، آفریقا راه حلهای خودشان را پیدا کنند.

سوال: سازمان فدائیان خلق ایران ( اکثریت ) در پروسه با بخشی از نیروهای ترقی خواه ایران است. آیا در این رابطه پیامی برای فعالین فدایی دارید.

جواب: در سالی که گذشت و همین سالی که در آن هستیم از پناهجویان و پناهندگان زیاد صحبت میشود. من در صحبتهایی که در این رابطه دارم، اصرارم بر این است که روشن کنم همبستگی با این پناهجویان از جنبه های انسانی آن وظیفه ماست و این پناهجویان شایسته بیشترین حد پذیرایی از جانب ما هستند. ولی با نگاهی به شرایط اقتصادی و اجتماعی ممالکی که این پناهجویان متعلق بانها هستند درمیابیم که این میلیونها انسان دقیقا بخاطر همان مشکلاتی مجبور شده اند از سرزمینهایشان مهاجرت کنند که ما در اینجا با آنها دست بگریبان هستیم و برای از میان برداشتنشان مبارزه میکنیم. بخاطر نگاهی اینچنین به مشکل پناهندگان رابطه مقدم ما و آنها نه همبستگی بلکه داشتن مبارزه مشترک با ریشه های مشترک است. از این نقطه نظر مبارزه شما در ایران مبارزه ماست البته قطعا با محتوایی متفاوت. ما مبارزات خلقهای سوریه، سودان و ایران از آن خود میدانیم و بر این باور هستیم که بخشی از هویت ما هستند. مبارزاتی مشترک، با ریشه های مشترک و اهداف مشترک برای ساختن دنیایی بهتر. بخاطر همه اینها ما علاقه داریم رابطه ممتد داشته باشیم با مبارزان سیاسی سایر کشورها. ما آرزو داریم در مبارزاتتان روی ما حساب کنید. این مبارزه برای پیروزی احتیاج دارد که بازو به بازو باشیم. این همان تجلی انترناسیونالیسم زحمتکشان همه کشورهاست. دوست دارم یاداوری کنم کارگران مهاجر اسپانیایی و ایتالیایی جنبشهای کارگری آمریکای لاتین را ایجاد کردند و کارگرهای پناهنده از آلمان، جنبشهای کارگری بلژیک و فرانسه و انگلستان را نیرومند تر کردند.. برای همه شما آرزوی پیروزی دارم.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد