logo





شهرکارل مارکس

يکشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۷ مه ۲۰۱۷

مجید صدقی

majid-sedghi.jpg
majidsedghi@yahoo.com

تا کنون فیلم های مستند بسیاری در باره ی استقرار حکومت های کمونیستی دربلوک شرق ساخته شده ولی کمترمستند سازی به طورعمیق , آنچنان که در ( شهرکارل مارکس ) می بینیم موشکافانه و دقیق به این موضوع نپرداخته بود. این مستند سیاه و سفید 89 دقیقه ای ماجرای سفرکارگردان - پترا اپرلین - به همراه مایکل تاکر که درضمن همسراونیز هست به شهرکمنیتس - زادگاه پترا در ایالت زاکسن آلمان – است که در دوران حکومت کمونیستی (1953-1990 ) نام آن به کارل مارکس تغییر یافت . شاید این مستند هوشمندانه را سفری نوستالژی گونه به درون کودکی و نوجوانی ونیزماجرای معما گونه ی خودکشی پدر پترا نامید . ولی فیلم تنها به خانواده و زادگاه کارگردان نمی پردازد و علاوه برآنکه بسیارشخصی است به سیاست نیز مربوط می شود.



راهی بسوی غرب

پس از سقوط دیواربرلین درسال 1989 پترا راه خودش را به غرب باز کرد وهمراه با همسرش مایکل تاکر- فیلمساز آمریکایی تبار- تعدادی فیلم کوتاه و بلند روشنفکرانه ساختند از جمله فیلم مستند کاخ گونر ( یکی از نخستین مستندها درباره جنگ عراق ساخته شده در سال 2004ویکی از بهترین ها ). پترا درمستند جدیدش درحالی که یک میکروفن غول پیکر- که کمی خنده آور به نطر می رسید - به همراه دارد به زادگاه خود برمی گردد. اورا درحالی که همسرش تاد مشغول فیلمبرداری است می بینیم که با مادر وبرادران دوقلویش گفتگو می کند وی همچنین به سراغ تاریخ نویسان , آرشیویست ها و اعضای سابق (اشتازی) و قربانیان آنها می رود. اشتازی که درواقع سازمان و یا وزارت امنیت آلمان شرقی بود حدود چهل سال به نظارت و بررسی فعالیت های شهروندان آلمان شرقی مشغول بود. گفته شد دارای بیش از 91 هزارافسربود و خبرچین های فعالش نزدیک به 200 هزار نفرراشامل می شدند . این سازمان مخوف درهشتم فوریه 1950 تشکیل و در 4 اکتبر 1990 رسما منحل شد.دراین فیلم مستند گفته می شود که چگونه عوامل سرویس امنیتی اشتازی معمولا اطلاعات را از همکاران و همسایگان جمع آوری میکردند و آنگاه به آپارتمان ها در جستجوی مدارک جرم می رفتند اما چیزی که دراین جستجوها می یافتند عموما یادداشت های ساعات و تاریخ پخش برنامه های تلویزیونی و یا یسته های بسته بندی شده برای سطل آشغال بود !!

یک تراژدی خانوادگی

پترا درفیلمش علاوه بر انتقاد از عملکرد اشتازی در آلمان شرقی سابق تلاش می کند تا تراژدی خانوادگی درسال 1999 را برملا سازد. یعنی سالی که پدرش خودکشی کرد واین امکان قوت یافت که احتمالا او با سازمان اشتازی همکاری می کرد . راز زندگی و مرگ پدر بخشی ازین مستند را تشکیل می دهد و فیلم را با تعلیق و همراه با احساس عاطفی عمیق نشان می دهد . پدر چنانکه در فیلم گفته می شود ساعاتی پیش از خودکشی به شستشوی اتوموبیلش مشغول می پردازد , کاغذهای شخصی خود را می سوزاند و برای دخترش یک یادداشت همراه با کارت پستالی که دخترش سال ها قبل برایش ارسال کرده بود می فرستد و سپس خود را ازشاخه درختی در پشت خانه حلق آویز می کند. او به هنگام مرگ 57 سال داشت . پترا به یاد می آورد که پدر برای او و دو برادرش یک مرد خانواده با یک سبیل پرپشت بود که بسیار سخت کوش وخانواده دوست بود . پس از خودکشی پدر این تردید درمیان خانواده و مردم قوت گرفت که او بی تردید با پلیس مخفی اشتازی همکاری داشت و پس از سقوط دیواربرلین احتمالا با یک تهدید باج خواهی روبه روشده بود و بنابراین مرگی خود خواسته را پذیرفت .این پرسش درفیلم مطرح می شود که آیا او واقعا خبرچین و جاسوس بوده و با مساله دیگری داشت که مجبوربه خودکشی شد.

هرجند امروزدرشهرکمنیتس دیگر سازمان مخوفی چون اشتازی وجود ندارد ولی همچنان مجسمه برنزی 40 تنی سر کارل مارکس فیلسوف و متفکرانقلابی در مرکز شهرپابرجاست که می تواند برای مردم یادآوردورانی باشد که تا مدتها دریک فضای مملو از وحشت و ناامیدی بسرمی بردند.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد