هاله صفرزاده

چهل و پنج روز پس از زلزله

کانون مدافعان حقوق کارگر

ساعت ۶ و نیم صبح به کرمانشاه رسیدیم. در گرگ و میش سپیده دم جاده سرپل ذهاب را پی گرفتیم. سر هر پیچ، آفتاب که تازه طلوع کرده بود، در پس تپه ای پنهان می شد، بعد با تلاش بسیار دوباره رخ می نمود، تاریکی را پس می زد و با سربلندی بالا می آمد اما باز پیچی ظاهر می‌شد، تپه ای سربر می آورد و خورشید بار دیگر باید طلوع می کرد و راه رفته را دوباره می رفت … آنقدر این کار را تکرار کرد تا سرانجام بر بلندی همه ی تپه ها فائق آمد، تاریکی را پس راند و شکوه مند و مغرور از پیروزی اش خرامان به راهش ادامه داد.