ijadi12.jpg
جلال ایجادی

جامعه بیمار از دین اسلام

جامعه بیمار کدامست؟ آن جامعه ای که در «قدسیت» فرورفته، منابع هوشیاری و نیروهای فکری خود را به هدر داده و نابود می کند و ناتوان از بکار گیری خرد خلاق انسانی برای بهروزی و آزادی انسان است. روشن است که عوامل فلج کننده یک جامعه بسیار متنوع است، ولی جامعه ایران در بیماری مذهب زدگی قرار دارد و قدرت سیاسی حاکم در آن و فرهنگ کهنه دین خو، منشا تباهی سلامت جامعه است.



اسماعیل رضایی

تمایل و تقابل

انسان ها هماره تاریخ تحولات اجتماعی عناصر اصلی و اساسی دگرگونی های اجتماعی تاریخی خود بوده اند. ولی همیشه تحت تاثیر عملکرد ها و رویکردهای محیطی از اهداف و آرمان های انسانی خویش فاصله گرفته؛ و به عوامل مخرب و ناسازمند با نیاز و الزام جامعه و انسان مبدل شده اند. واقعیت را آنگونه می پذیرند که آگاهی های کاذب و اکتسابات و امتیازات نهادینه شده به آن ها دیکته می کند، نه آنطوری که هست و بایستی باشد. وحقایق را در پس تمایلات و تمنیات پست و دنی خویش کتمان می سازند. براین اساس به تخطئه و تخریب ره آوردهای فکری و عملی که اکتسابات نهادین و فاقد محمل انسانی و اجتماعی آن ها را زیر سوال می برد.



آرام بختیاری

اورتگا ، - فیلسوف جمهوری نخبگان

اورتگاه پایه گذار مقوله " سرزنده گی عقلگرایانه" است که نوعی " فلسفه زندگی " بورژوایی میباشد. مفهوم "زندگی" در مرکز نظرات فلسفی او نه به معنی "بیولوژیک" بلکه به معنی" فرهنگی" است. فلسفه او صفات فرذگرایانه دارد چون میگفت " من، من هستم و شرایط اطرافم" .او انسان خلقی، توده ای و عوام را یک انسان متوسط و میانه رو با خصوصیات فردگرایی، مغلوب،منفعل،غیرسیاسی و غیرایدئولوژیک میدانست.



manouchehr-salehi2.jpg
منوچهر صالحی

مارکس و انقلاب

مارکس و انگلس چون بر این باور بودند که تاریخ همه جوامع انسانی تاریخ مبارزه طبقاتی است، در نتیجه انقلاب‌های سیاسی و اجتماعی را بازتابی از این مبارزه پنداشتند و به این نتیجه رسیدند که در پایان هر انقلابی سیاسی باید قدرت سیاسی از طبقه حاکم به طبقه دیگری که انقلاب را رهبری کرد، انتقال یابد و در پایان هر انقلابی اجتماعی طبقه‌ای که در انقلاب پیروز شد، با دگرگونی مناسبات تولید موجود شیوه تولید خود را به‌وجود خواهد آورد. به همین دلیل نیز مارکس انقلاب‌ها را «لوکوموتیو تاریخ» نامید.



ijadi12.jpg
جلال ایجادی

ناکارآیی تئوری کارل مارکس

دویست سال پیش کارل مارکس متولد شد و طی قرن بیستم پرنفوذ ترین اندیشمند جهان شد. امروز کارنامه او را چگونه باید مورد بررسی قرارداد؟ جایگاه اندیشه مارکس در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ جنبش کارگری انکار ناپذیر است. در عرصه سیاسی کنشگران و متفکرانی هستند که همچنان به او وفادارند. حال این وفاداری بیان تیزبینی است و یا تجلی یک دگماتیسم مزمن است؟ آیا اندیشه مارکس امروز کارآیی و تازگی خود را حفظ کرده است؟ در این نوشته کوتاه بطور عمده به نقد جنبه هایی از تئوری او می پردازم.



ata-houdashtian03.jpg
عطا هودشتیان

نجات سنت یا مدرنیته؟ داریوش شایگان چه میگوید؟

پرسش مرکزی آن است که نتیجه تلاش فکری و فلسفی داریوش شایگان چیست و هدف نهایی او کدام است؟ برعکس تصور برخی، شایگان از ابتدا، از زمان انتشار کتاب "آسیا در برابر غرب" (پیش از انقلاب)، عمیقا پای بند به عقلانیت مدرن و اندیشه نقدی و مدرنیته است. لیکن شاید با احتیاط بتوان مدعی شد که هدف او از بکارگیری اندیشه مدرن، نجات سنت است. این گرایش را در این کتاب بیشتر میتوان دید. اما در اثر دیگرش به نام "هویت چهل تکه" (پس از انقلاب)، وی به نجات مدرنیته میشتابد.