اسماعیل رضایی

خیزش و شورش

در بستر تحولات اجتماعی،انسان ها تحت تاثیر روندهای نوین زیست اقتصادی اجتماعی، دچار نوعی چالش تعاملی و رفتاری با نمودهای مسلط سازه ای و انسانی می گردند. زیرا در برآمدهای تحولی اصولا الزامات و نیازهای نوینی نمود می یابند؛ که سازه های مسلط بدلیل کهنگی و فرسودگی قاعده و قانون آن ها،ظرفیت و توان پاسخگویی خواست و نیاز نوین را ندارند. براین اساس در نتیجه مقاومت صعب و ثقیل حاکمان و قدرتمندان در برابر تغییر، یک بحران معیشتی و معرفتی جامعه را فراگرفته؛ وآن را در یک تنش و کنش مداوم رها می سازد. سلطه گران با ایجاد محیط پرالتهاب همراه با خشونت و دهشت، انسان ها را در مشغله های مداوم ذهنی و تعارضات و تضادهای درونی و بیرونی رها می سازند.



رضا جاسکی

آزادی دینی در پرتو آمار

در سال ۲۰۱۳ ، مرکز تحقیقاتی پیو در آمریکا، نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که از نظر برخی بسیار تعجب‌اور بود. بر اساس این نظرسنجی که شامل ۱۵۲۲ فرد بزرگسال می‌شد و بنا به گفته این مرکز از طریق مصاحبه رو در رو به عمل آمده بود، ۸۳% مصاحبه‌شوندگان از اعمال قوانین شرعی حمایت کردند. در این میان ۳۷% معتقد بودند که حکومت ایران قوانین شرعی را به دقت دنبال نمی‌کند، ۴۵% عنوان کردند که قوانین اسلامی کم و بیش رعایت می‌شود. نتیجه اینکه بعد از نزدیک به چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی هنوز نوعی خوش‌بینی نسبت به حکومت دینی وجود دارد.



ف. آگاه

آمریکا هیچ تقصیری ندارد

کودتاهایی هم که سیا در آفریقا و آسیا و یا مثلا در ایران کرد، تقصیر مردم آنجا و ایرانیان و دولت مصدق استالینیست بود که می خواست ایرانیان را از مواهبی نظیر خوردن هَمبرگر و نوشیدن کوکاکولا محروم کنند. و نگذارند عقل هم وطنانشان به سطح عقل ایرانیان مقیم آمریکا برسد. چون همیشه حق با روشنفکران وطنپرستی مثل شعبان بی مخ و نصیری مخالف استالین بوده است. مگر نه اینکه شعبان بی مخ هم فی الذاته ساکن آمریکا به دنیا آمده بود. انداختن تقصیر به گردن دولت معصوم آمریکای شمالی هم فی الواقع تقصیر ایرانیانی است که ذاتا استالینیست به دنیا آمده اند و چشم دیدن الطاف ساکنان آمریکای شمالی را در حق مردم دنیا ندارند که سالهای متمادی است نای نفس کشیدن از دست جنگهای آمریکا به خاطر دموکراسی و به ضرر منافع شرکتهای آمریکایی را ندارند.



اسماعیل رضایی

بایدها و نبایدها

انسان ها در برابر بسیاری از بایدها و نبایدهایی قرار دارند؛ که محرک آن ها در برابر فعل و انفعالات محیطی می باشد. در این فرایند نباید ها با بازۀ زمانی عموما گذشته و حال، از تبیین و تقویم اصولی و منطقی روندهای مورد لزوم آینده و شناخت بارزه های هویتی بسیاری از نمودهای حاکم که بار القایی حاکمیت نظام سلطه سرمایه را یدک می کشند؛ فاصله می گیرند. و بایدها عموما با نگاهی به ایده و آرمان های آینده، نیازمند شدن و گشتن بارزه های هویتی انسانی برای زدایش و پالایش روندهای نابخردانه و نامتعارف حاکم بر جامعه های انسانی مفهوم واقعی خود را می یابد. اگر چه در پس حاکمیت واپسگرایی و سلطه و استبداد، می تواند به عامل تحکم و تحمیل مبدل شود. با توقف در نباید ها، بسیاری از مفاهیم کلیدی رشد و بالندگی جامعه و انسان در انتزاع و تجرید رویکردهای جهانی و بوم گرایی و شوونیسم، جایگاه حقیقی و واقعی خود را نمی یابند.