mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

تاملی در «نی نامه»

مولانا برای درک درست اندیشه های عارفانه اش،در همان هفت بیت ابتدای مثنوی شرطی قائل می شود .خواننده اگر این صفت را نداشته باشد، از ظن و فهم خودش به تاویل و تفسیر آن معانی خواهد پرداخت. آن شرط، داشتن دلی شرحه شرحه از جدایی ست نهادی عطشناک در یافتن چشمۀ حقیقت . دلی پاره پاره از درد جدایی. بنابراین پیش از ظهور این درد می بایست دوران وصالی هم بوده باشد که مشتاق ِادراک مثنوی را بسوی یافتن گم شده اش بکشاند.



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

«توای ظالم!» و «برای تو می نویسم »

همه دنیا در زور و جنگ توست
هر چه مظلوم است در چنگ توست

چه نکردی و کردی با خیل مردمان
مثل خاری زیر پای و دست جلادان



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

«انتظار»

شير آب را باز كردم. دست و پاهاي نازي را شستم و با چادر خشك كردم. نازي را دادم دست فريده. كهنة نازي را از دستش گرفتم. با صابون شستم و چنگ زدم. چي گفتي؟ فريده هم‌سلولي من بود. از نگهبان‌ها وحشت داشت. وقتي خواهر رقيه به سرش داد مي‌كشيد‌، از ترس تنش مي‌لرزيد‌. بله ديگر‌، همان شبي كه او را به يك سلول ديگر انتقال دادند‌، ترا به اين سلول آوردند‌. صبر داشته باش «‌گيتي‌» واقعاً تو فكر مي‌كني نگهبان پشت در گوش وايساده‌؟



GilAvaei.jpg
گیل آوایی

آوازِ زنِ همسایه

پدرش یهودی بود مادرش ایتالیایی. پدرش را از کوچکی ندیده بود و با خشم از او یاد می کرد. می گفت مرد زنباره ای بود. همه را گذاشته بود و رفته بود و مادرش او را بزرگ کرده بود. از پدر خاطره ای نداشت یا اگر داشت خوش نداشت اما مادرش ماجرای دیگری بود و همۀ یادهای مانده در دلش از مادر بود که برایش انگار له له می زد. غم غریبی در نگاهش بود.



m-darwish70.jpg
محمود درويش

سراینده ی خون » *

ترجمه ی آزاد : حسن عزیزی

سراینده ی تو بر درخت زیتون ،
پنجاه تار داشت ...
واسیر باد بود ...
وبرده ی باران .



رضا شکیبا

تئوری «فرار» در تمثیلات فارسی

*در ادبیات فارسی تمثیلاتی وجود دارد که (در مرز طنز و هجو) تئوری «فرار» را زیر ذره بین گذاشته اند. در هر دوره ای «فعل فرار» صورت گرفته و چه بسا «فرار» در زمان ماضی بیشتر از زمان حال و مضارع رخ داده است! از خواننده محترم خواهش می کنم که از ربط دادن مطالب زیر با فرار «سعید مرتضوی» اکیداً خودداری کنند.



bijan-baran.jpg
بیژن باران

شب هفت

نماندی تا روز تار ما را ببینی-
غباران در غربت؛ غروب عمر،
ذرات معلق خاطره و غم
در اتاق ماتم.



بهمن پارسا

روزهای کوتاه، سالهای رفته

روزهای ساکت و این هفته ها
ماه ها و سال ها بگذشت و من
آنچه می شد گفته ام از گفته ها
بیش از این باقی نمی نماند سخن



موریس روزنفلد

آرامشگَهِ من

مترجم کیومرث سیاه

.مجو من را بدانجایی که موردان سبز می باشند
.بدانجایم نخواهی یافت، محبوبم
بیاسایم بدانجایی که
.جان ها را بخشکانند ماشین ها



Forough-Tayyai.jpg
فروغ طیاری

مکتب عشق

هیچ دانی خاوران چیست؟ کجاست؟
آری آری دانم ،
خاوران وادی خاموشان نیست ،
خانه دوست انجاست.



mehdi-estedadi-shad03.jpg
مهدی استعدادی شاد

تاملاتی درباره جدل‌های نظری

این که تعدادی از اهل قلم و حرف هموار کننده راه قدرتمداری روح الله خمینی گشته‌­اند، از سوی نقد فرهنگی تبعیدیان اعلام گشته و نام اشخاصی چون جلال آل احمد، علی شریعتی و همدستان را انگشت نشان کرده است. البته این نقد فقط معترضان رژیم شاهی را منظور نکرده بلکه حتا در میان مهندسان مشاوری که با سیستم سلطنتی همنوا و همکار بوده­‌اند، از سید حسین نصر گرفته تا احمد فردید و داریوش شایگان و امثالهم ، نیز باعث و بانی رژیم فقاهتی دیده است.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

شب آخر، پایان گفتگو؛ اما نه پایان مطلب!

می خندد و به شوخی می گوید:" این در واقع بیشتر حرف و حدیث خودم بود و چهل سالی که گذشت؛ چهل سالی که دیدم و تجربه کردم؛ حال کم یا زیاد، درست یا نادرست. ما نیز در میان سیلاب و بحران های ناشی از انقلاب واقعاً نتوانستیم یک شیوه و راه درست و منظم توأم با درک و اعتماد متقابل با فرزندانمان را انتخاب کنیم. فشارهای بیرون، استرس ها، همه و همه به درون خانواده منتقل میشد و فاجعه میساخت.



رضا شکیبا

موش کُشی

زن مثل سایه پشت سر شوهرش می افتد. قدم به قدم او را تعقیب می کند. باید جلوی واقعه را قبل از وقوع بگیرد. یک نیمه شب که شوهرش را تعقیب می کند، صحنه عجیبی می بیند: شوهر بین چند نفر ( که هر کدام یک تفنگ به دست دارند) ایستاده و دارند به طرف جوی آب شلیک می کنند!



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

بگو مگو

این مرتبه میانه ی خانم قمری وشوهرش آقای گوسفندی خیلی شکراب شد، خانم قمری به شوهرش آقای گوسفندی گفت:
« واسه این که بهت ثابت کنم چن مرده حلاجم، یه مهمونی شاهانه راه میندازم، تموم هفت خطارودعوت ودورمیزنهارخوری جمع میکنم. باریزودرشت شون درباره ی سوژه های رنگارنگ بحث وجدل وبگومگوراه میندازم. جلوی خودت جوری خردوخاکشیرشون می کنم که چارشاخ بشی. »



Nasser-Zeraati.jpg
ناصر زراعتی

آرامشگاه من

جُست‌وجو مکن مرا در آن‌جا که مورد‌ها سبزاَند
نخواهی یافت مرا در آن‌جا، محبوبِ من!
آن‌جا که ماشین‌ها زندگی را می‌خُشکانند،
آن‌جا آرامشگاهِ من است.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«و... هنوزهم باران می بارد»

تيتراژ پايانی فيلم که شروع شد، تماشاگران شروع کردند به دست زدن و ميان دست زدن های آنها، پدرعلی وارد صحنه شد، در حالی که دست های طاهره را با طنابی از پشت بسته بود و طنابی هم انداخته بود دور گردنش و داشت او را جلوی بقال و قصاب و نانوا و سبزی فروش و.... ، به دنبال خودش می کشاند که لات جوانمرد محله، در صحنه پيدايش شد و با ديدن چنان منظره ای، کت و کلاهش را به گوشه ای پرتاب کرد و رفت به طرف پدر علی و دادزد که: ( صبر کون ببينم! خوبيت نداره! مگه اين ضعيفه، فسق و فجوری داشته که....)



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

آیا من خود راه خویش را تعیین می کنم؟

ما از بدو کودکی می آموزیم، چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد تلقی کنیم. می توانیم بگوییم، این آموزش را جهان بیرون به ما "دیکته" می کند. این همه حقیقت نیست. ما از همان کودکی انتخاب هم می کنیم. من اخلاقی ما تنها نماینده جهان بیرون نیست، گزینش های ما نیز در آن مستتر هستند. ما از بدو کودکی با انسان های دیگر مواجه می شویم. مادر، پدر، خواهر یا برادر، همبازی، همشاگردی، معلم. دوست، همراه. از میان این چهره ها ما چهره ای را می سازیم که می پسندیم و چهره ای را که نمی پسندیم. ما من ایده آل خویش را می سازیم. پس من ایده آل نیز تنها نماینده جهان بیرون نیست. گزینش های ما نیز هست.



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

گلرخ، زیبای خفته

گلرخ بهار نیکویی در راه است
روزهای پربار در شکوفایی بهار
روزهایی که دخترانی جوان بر روی سکوهای شهر سبز شده و گیسوانِ مهتابی شان شکوفه داده است.
روزهای بهاریی که مردم شهر و مردم ایران، همه یک صدا، پایان زمستان را اعلام کرده اند.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

اشتیاق من! حرف و حدیث مهمانم!

-" میدانی، تناقض عجیبی در رفتارهای بخش زیادی از نسل جوان امروز در ایران هست. از یک طرف حاضر نیست تن به کار سخت دهد، خواسته­ های فردی ­اش مقدم بر همه چیز است؛ پرمدعا و طلبکار است و بی ­قید در مقابل آن چه که مربوط به خود نمیدادند. آرمان خاصی را با خود حمل نمی کند. هیچ مرز معینی ندارد. بدبین نسبت به همه چیز، بدون دلبستگی به آن چیزائی که برای ما ارزش شمرده می شد و میشود. از طرفی دیگر، وقتی برآمدی می شود، بی مهابا در میانه میدان است و خواست آزادی ­خواهانه و دمکراسی­ طلب خود را فریاد می زند و بهایش را نیز می دهد."



Charles-Baudelaire.jpg
شارل بودلر

ابیاتی در تصویر چهره ای از
هونوره دومیه*

برگردان از مانی

· صحبت از آنکس کنم با تو کنون
· که ش بود والا هنرها و فنون

· عاقلی ست خواننده او بی چون و چند
· گوید هر کس را: به ریش خود بخند!



بهمن پارسا

جان ِ جهان

تا هست "اِلا" خاطر ِ من ساکت و رام است
وی عمر مرا مایه ی امید و دوام است
گفتم ز همان لحظه ی دیدار ِ نخستین
این پیر ترا ،تا به ابد مثل غلام است



بهروز داودی

دو سروده از جدائى

مثلِ ستاره ى دنباله دار
دور مى شوم از تو
دور مى شوم
چون كودكى
رها شده
از بطنِ مادرش



رضا اغنمی

یک نفر که عضو پینک فلوید نبود

اثرامید کشتکار، رمانی ست ماندنی درتاریخ، که برآمدن فاجعه بار حکومت استبداد دینی را نه تنها برای نسل حاضربلکه برای آیندگان به درستی روایت کرده. همونشان داده که خشکه مقدس های ریاکاربا استفاده ازمناسک دین ومذهب به عنوان ابزار، مردم را از دین وباورهای ایمانی تهی کرده اند. اعتیاد به دروغ و غارت بیت المال درحکومت و پیشوایان مذهبی مشروعیت پیدا کرده است.



adorno-01.jpg
س. سیفی

اعدام در خواب‌نوشته‌های تئودور آدورنو

ژوییه سال ۱۹۶۵ ضمن خواب، دوستی از آدورنو خواست تا به تماشای اعدام یکی از آشنایان بروند. اما او به درستی نمی‌فهمید که به عنوان احترام به "مجرم"، در محل اعدام حضور می‌یابد یا به منظور اعتراض. در عین حال این بار برای اجرای مراسم اعدام، صندلی برقی را مناسب تشخیص داده‌ بودند. استودیوی ضبط و پخشی را هم به همین منظور انتخاب کردند. صندلی اعدام نیز همان صندلی معمولی آرایشگرها بود. آنوقت "مجرم" را به صندلی بستند و برق در آن جریان یافت. دودی از سر مجرم بلند شد و او شروع به آواز خواندن کرد. همراه با تماشای این صحنه شخصی به راوی گفت که تمامی اعدام شدگان تا یک هفته به همین حالت زنده باقی می‌مانند. راوی سپس به دلیل شدتِ ترس از خواب پرید.



ا. رحمان

فریادهای شبانه

در این تنهایی ،
شبانه
دیوارها هم وسوسه آغازین اند
سکوتم را می شکنند