Mohammad
محمد احمدیان(امان)

هر چه باشد

گاه معنای رنج در این است،
که به آن پایان دهی

گاه معنا در این است،
که با آن مدارا کنی
هر چه باشد، رنج محصول فرعی زندگی است
از این رو آن را جدی نگیریم




aref-pejman4.jpg
دکتر عارف پژمان

غروب خونین اصلاحات محمد بن سلمان!

«ابن سلمان» شرم را شرمنده کرد
قصد بر کشتار نازیبنده ، کرد
دپلوماسی بست به دنبال شتر
رسم قطا ع الطریقی،زنده کرد



Aliasghar-Rashedan05.jpg

سه داستانک

ترجمه علی اصغرراشدان

انتون انتونویچ ریشش راکه تراشید، دوستهاش دیگر نشناختنش.
انتون انتونویچ گفت « چه جوری ممکنه، من همون انتون انتونویچم. فقط ریشمو تراشیده م . »
دوستهاش گفتند « که اینطور! انتون انتونویچ امایه رش داشت، شماندارین. »



کیومرث سیاه

زبانِ فارسی را پاس داریم

به شاعرِ گرانمایه اسماعیل خویی


گفتی: که "حال ام" نگفتنی است
دانی که "م" وُ "ت" وُ "ش"
هم "مان" وُ "تان" وُ "شان" همه
"پیوسته" اند به "اسم" وُ "صفت" همچو یارِغار
هان از چه رو تو "جدا" شان چو اغیار می کُنی؟



ketabii-baraye-ketabha01.jpg
رضا اغنمی

کتابی برای کتاب‌ها

بررسی کتاب

این کتاب را اخیرا نشر مهری درلندن منتشر وپخش کرده است. به قصد بررسی درحال ورق زدن بودم که با برخورد با عنوان:« من، گودو و ناجی موعود»، متن را با دقت خواندم و بسی پربار دیدم، مستند وعبرت آموز. به یقین بخشی از فرهنگ جاری ومیراثی شوم، که پژوهشگری امین و با شهامت ضعف های کهن ملی را یادآور شده است.



بهمن پارسا

مروری از این‌دست

چون آتشی به هیمه ی تن کارگر شدم
در آرزوی دیدن خود شعله ور شدم

در جستجوی راه گریز از فضای تن
با کاروان ِ بی خبران همسفر شدم



monir-taha.jpg
منیر طه

کبوترانِ پیام‌آورنده

تو را ربودنِ دل‌ها نه از سرِ مستی‌ست
که دلرباییِ خوبان، بهانۀ هستی‌ست
دلی ستوده، ضمیری زدوده می‌خواهد
گشودنِ درِ دل‌ها نه کارِ تردستی‌ست



برزین آذرمهر

ای باغ خورده داغ بیداد!

ی باغ خورده
داغ بیداد!
بر سر سپیدارت
همه دار!



m-darwish70.jpg
محمود درويش

«زیباترین عشق»

ترجمه : حسن عزیزی

چون سبزه ای روئیده ازلابلای سنگ ،
دو بیگانه بودیم که به هم رسید یم .
آسمان بهاری ، پر ستاره بود .
و من شاه بیتِ عاشقانه ای ،
دروصف چشمانت سرودم



bijan-baran.jpg
بیژن باران

پاییز

امسال خزان زودتر رسید.
داغی تابستان،
خورشید نقره ای،
سرخ گل لاله عباسی-
همه رفتند.



س. سیفی

همپوشانی در داستان «شاهِ سياه‌پوشان»

هر چند نظامی نيز همچون فردوسی از منابع خاصی در پرداخت داستان‌هايش بهره می‌گيرد ولی همپوشانی‌ها و همسانی‌های ساختاری فراوانی داستان‌‌های او را با كليه‌ی قصه‌ها و افسانه‌های ايرانی به هم پيوند می‌دهد. چنانكه در داستان شاه سياه‌پوشان نيز همانند قصه‌ی هزار و يك شب، كنيزكی ‌به عنوان راوی ‌داستان نقش می‌آفريند. پيداست كه همين همسویی و همسانی‌ بر اصالت ايرانی داستان نيز می‌افزايد تا آن را از داستان‌های ساير ملل متمايز و ممتاز نمايد.



nadia-morad04.jpg
رضا مقصدی

هلا....حماسه ی کوبانی !

ستاره آمد وُبامن، یگانه گشت وُ نشست
وشعر ِتازه ی جان ِمرا به کُرد سپُرد.
وکُرد با من گفت:

کدام برگ؟ کدامین درخت می داند؟
که در برابر توفان ِ بی امان ِخزان
دل ِ ترانه ی تابان ِمان ، چگونه شکست.



feridoun-tonkaboni1.jpg
فریدون تنکابنی

باژگونگی

با «فانی» در ادارۀ کار (Arbeitsamt) نشسته‌ایم و منتظر نوبتیـم. سـه چهار زن و مرد دیگر هم نشسته‌اند. زنـی ریزه نقش، کـه بـه هنـدی‌ها یا سری‌لانکایی‌ها می‌مانَد، اما به آن سیاهی یا تیرگی نیست نیز نشسته است و بچه‌اش دارد آن وسط راه می‌رود و بازی و شیطنت می‌کند. زن ریز نقش، شبیه دختربچه‌هاست و به او نمی‌آید که بچه‌ای داشته باشد. هر وقت بچه زیاد دور می‌شـود و پشت درها می‌رود و مانع رفت‌وآمد مراجعان می‌شود، زن برمی‌خیزد و می‌رود و بچه را با یک دست بغل می‌کندـ یا درست‌تر: زیر بغل مـی‌زندـ و می‌آورد و جلوِ پای خود رها می‌کند. بچه با سروصدا بازی می‌کند و به دیگران نگاه می‌کند و می‌خندد. به فانی می‌گویم: «تصور کن در این دنیا موجودات بزرگ‌تری هم بودند که ما نسبت به آن‌ها حالت بچه‌ها را داشتیم.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

من می توانم ادعا کنم

جوانی که زمانی بودم، می بایست تحمل کند
نوجوانی که زمانی بودم، می بایست تحمل کند
کودکی که زمانی بودم، می بایست تحمل کند
حیوانی که زمانی بودم،
شاید میلیون ها سال پیش،
می بایست تحمل کند



برزین آذرمهر

بیرق داد

بر باغ از بس رفته بیداد
که هر سپیداری
درآن یک چوبه ی دار!
این دار خونبار
فردا نگردد کاوه را
یک بیرق ِ داد؟



masoud-delijani.jpg
مسعود دلیجانی

اشتیاق رزم

در اندرون خویش به رقص آمده ایم:
ـ رقصی چنین، میانهٔ میدان!
لیک نه در درونِ فردی خویش
که در درون پیکره ای شکل گرفته از تار و پود کار



OmranRateb01.jpg
مهین میلانی

ایست قلبی کلمه»، چشم و گوش ادبیات و فلسفه"

درگذشت عمران راتب، پژوهش‌گر پرتوان و اعجاب‌انگیز فلسفه و ادبیات، در سن ۲۷ سالگی

عمران زبان خارجی ‌نمی‌دانست. بسیاری از مطالعاتش را خود به صداقت ‌می‌گوید که مدیونِ تألیفات و بخصوص ترجمه‌هایی است که در ایران منتشر ‌می‌شود. بسیار اعجاب‌انگیز است این همه دانش و دانائی به کار برده شده در مقالات تحلیلیِ هم جدی‌تر برای “پارکور ادبی” و هم عامیانه‌تر برای «روزنامه‌‌ی اطلاعات» یا «سلام وطندارِ» کابل بی آنکه فرد زبان خارجی بداند. به نظر می‌‌آید که مؤلفینِ بخصوص کتاب‌های فلسفی و نقد ادبی و مترجمین ایرانی به طور انحصاری قبل از هرکس برای عمرانِ راتب کار ‌می‌کردند. یک پروفسورِ شاعرِ ایرانی در دانشگاه آزادِ کابل وظیفه‌‌ی آوردن کتاب از ایران برای عمران را به عهده گرفته بود. به تازگی با نشریه‌‌ی فلسفی “خرمگس” با دبیری مشترک رامین جهانبگلو، اسفندیار طبری و شیرین دقیقیان مشغول به کار شده بود و در شماره‌‌ی ۹ آن مطلبی در باره حرکت پوپولیستی جنبش روشنائی دارد.



رضا اغنمی

چشم هایت را ببند، نگاه کن

بررسی و نقد کتاب

شرح فشرده وچند سطری ناشر درنخستین برگ دفتر، تقدیم کتاب :
«به عشق های زندگی ام «آنیتا وپویا» و واگذاری «عواید فروش این کتاب به خیریه چشمه های امید توس»، در زمانه ای که منادیان جهاد ومعاد غرق مادیات، ابلیس را شگفت زده، انگشت به حیرت دچار سرگیجه سرکرده اند!



Ebrahim-Harandi.jpg
ابراهیم هرندی

تو و فـوّاره های درهمِ خون

وطن ای خاطراتِ زنگاری
وطن ای خواب های تکراری

وطن ای با من و جدا از من
در پگاهانِ خواب و بيداری



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

فاخته

زنداني تو كه آمد، ما به دورش حلقه زديم. باريك و سبزه‌رو بود. عروسك پارچه‌اي تو بغلش بود. گفت: «سلام.» گفتيم: «سلام.» به چشم‌هايش نگاه كرديم. سبز بود و درشت. گيج و گنگ پرسيديم: «پس اوناي ديگه كجان؟» گفت: ««كي‌ها رو ميگين؟» گفتيم: «مادرت اينها.» و به موهايش دست كشيديم. سياه بود و نرم و بلند. گفت: «نميدونم.» و با دامن سياه عروسكش ور رفت. گفتيم: «بابات چي؟» هيچ نگفت. گفتيم: «كي تو رو آورده اينجا؟» گفت نگهبانا.»



برزین آذرمهر

در فصل برگ ریز

پاییز برگ ریز
کوه غمی
به سینه ی مادر بزرگ ها ست
در یادشان



بهمن پارسا

نا مکرّر

همه جا هست عشق؛
عشق، همه جا هست
روی پلی بر رودی که در دور دست جاری است،
در خاشاک جاده های متروک



بابک یحیوی

« من به این...خواهم شورید»

گریه ام می گیرد،
چون که می بینم اینسان
میهن ام را پر درد ،
میهن ام را بی برگ ،
میهن ام را بی جان !
سرزمین ام شده خالی،



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

نفرین بر تو!

اینقدر کینه به انسان
ااینقدر کینه ز حیوان
اینقدر خشمگین با اقاقیها
اینقدر خصم با ارغوان



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

دوداستانک ویک داستان کوتاه

ترجمه علی اصغرراشدان

میدوارانه تقاضامی کنم جایزه نوبل را به من اختصاص دهید. انگیزه درخواستم هم به شرح زیراست:
من در یک موءسسه دولتی به عنوان کتابدار کار می کنم و کتاب هائی به قرار زیر نوشته ام: کتاب ورودی و کتاب خروجی. کتابی با عنوان ترازنامه و دفتر کل نوشته ام. علاوه براین، همراه با مدیرانبار یک داستان فوق العاده باعنوان فهرست نوشته ایم...