|
بهروز داودی سنگسارِ یک سنگ * کاش حسّی بود و شعوری مرا
پیش از آنکه به مغز و قلب عشق
پرتاب شوم
پیش از آنکه در خجالتِ سنگ بودنم
آب شوم
مهدی استعدادی شادانحراف محمد قائد در کوچک شماری "اُمید" محمد قائد، که فرنگ رفته و مدتی مقیم مملکت دولت فخیمه بوده، نمیبایست نه این چنین نازک و نارنجی وانمود میکرد که انگار شوخی د وستانه شاملو و اخوان ثالث او را ترسانده و خلاف عرف بوده است. این واکنش را البته خود را به کوچه علی چپ زدن هم میشود نام نهاد. به هر صورت خود باختگی و وا رفتن در مقابل شوخی و هزل رقیبان ادبی (و در عین حال رفیقان) را برای هیچ کس امتیاز در نظر نخواهند گرفت.
احمد لنگرودی (فردایی)آفتابگردان و دو شعر دیگر دیروز
نمناک گشته کاهگل ها،
کوهستانها!
غبارها را بر سرم می ریخت
امروز؟
بوی ماهی می دهد
گلناز غبراییخانم شریعه زنگ در که به صدا در می آید یک ساعتی است حاضر و آماده منتظر نشسته. فقط کمی عطر به خود می زند و به سمت حیاط می رود. می داند که نباید از غم و غصه و بیخوابی های شب های اخیر چیزی بروز دهد. اینبار یک هفته منتظر آمدن او نشسته بود. از شنبه ی گذشته هرروز به خود گفت که امشب دیگر پیغامش می رسد. اصلاً شاید اینبار سرزده بیاید. امروز صبح که میر آقا زنگ زد قلبش ریخت: یعنی آمده. خبر آورده بود که امشب می رسد.
ماریا صبای مقدمویس و هزار سال تنهایی ویس در ادبیات ایران تنهاست. هیچ زنی در ادبیات فارسی به صراحت ویس از خواسته خود سخن نگفته، که جوان است و می خواهد جوانی کند. که حاضر نیست که جوانیش را به پای مردی پیر و فرتوت و خودکام، حتی اگر شاه مملکت هم باشد، بریزد. نه تاج و تخت می خواهد، نه زر و زیور و نه در قید نام و ننگ است. در تمامی ادبیات ایران، هیچ زنی به اندازه ویس از "زن بودن" خود اگاه نیست. و البته بهای این آگاهی را نیز می پردازد.
بیژن باران تطور موسیقی ایرانی نخستین کسی که بنیان موسیقی علمی را گذاشت علینقی وزیری بود. او تار ایرانی و موسیقی غربی را بخوبی می شناخت. یک سال پس از بازگشت از اروپا در 1301 مدرسه عالی موسیقی را تاسیس کرد. او پیش درآمد، تصنیفف ر ِنگ را به موسیقی سنتی افزود. پیش درآمد سرآغاز و رنگ یک ختام 8/6 تند و ضربی می باشد. هر دو مشتق از دستگاه اصلی یک قطعه موسیقی اند. این آغاز و ختام در دستگاه اصلی و ثابت بود. در حالیکه پاساژهای خود قطعه می تواند در دستگاههای دیگر باشند.
شهاب طاهرزادهبا مردم هوا درخشان بود
و می شد آنرا به راحتی بلعید
و چه میلی در من بود
برای گرفتن آن ابر
که ناگهان احساس کردم
دونفر شده ام ...
محمد افشارقضیه انفجار زاغه های مهمات تابستان خوزستان معمولا تا اواخر مهر ادامه دارد ولی پاییز 59 نزدیک اواخر آبان هنوز از آسمان سرب داغ می بارید.نه اینکه تابستان به درازا کشیده شده باشد، بلکه از 31 شهریور با آغاز جنگ عراق با ایران شهر های خوزستان صبح و ظهر و شب زیر باران گلوله ها ی توپ و خمپاره و موشکهای عراقی قرار داشتند و هر روز هواپیما ها جایی را بمباران میکردند. جمعیت اهواز اقلا به دو برابر رسیده بود و ...
رضا براهنی
خطبۀ پایان چرا تمام جدایی هایم را به یاد نیارم؟
چرا فراق هایم را شبانه روز خواب نبینم؟
و مردگان جوانم را چرا از زیر خاک درنیارم؟
و استخوانهاشان را با لبان لرزانم با اشک خون دوباره نشویم؟
چرا الواح نامهاشان را بر سینه ام ناخوانده بگذارم؟
رضا هیوازندانِ زنان پشتِ این دیوار
لب های زنی
در عطش آتشین بوسه هایی
که هرگز از راه نخواهند رسید
لبخند را برایِ همیشه فراموش خواهند کرد؛
مجید نفیسیقرآن خانوادگی پدرم در کودکی
سی جزء قرآن را از بر کرده بود
و هر بامداد در اتاق خواب
آن را سر رَحل می گذاشت
و همراه با مادرم می خواند.
محمود کویرجغرافیای شاهنامه اقلیم و سرزمینی که داستان های شاهنامه در آن روی می¬دهد کجاست؟ آیا می¬توان امروزه برخی از آن¬ها را بازیافت؟ آیا تا چه اندازه نیک است که بدانیم رخش بر کدام خاک می¬تاخت و رستم در کدام چاه از پای افتاد و سهراب را در کدام بیابان پهلو دریدند؟در این جستار در پی نشانی از آن جای ها خواهم بود که در شاهنامه بسیار آمده است و یافتن آن¬ها به دریافت های ما از شاهنامه یاری رسان خواهد بود.
محمود معتقد ی گم می شوم / تلخ / گاهی میان تنهایی ات! تصورِ خیالی و / روزنه ای به شکل عاشقی ات
روح پروازی / دلتنگ واژه هایم
فانوسی بر خاطرِ رمانتیکت
می آید و / انگشت زنی برکرانه می راندُ
آشوب ِچپ ِ دریایش
گاهی/ به پلک های تو / شک می کند
احمد لنگرودی (فردایی)نقدی بر شعر پنجره دیدار یک از خانم شهلا آقاپور حرکت و رفتن و گشتن و پنجره نمای روشنایی است به بیکرانی. پنجره ای که فروغ تنها با تکیه کردن برآن می تواند به روند حرکت و گردش بپردازد و از آن دنیایی دیده می شود که آن پنجره تنها یک پنجره نیست. در این منظر در یک شعر، شهلا آقا پور از پنجره خود به جهان هستی می نگرد و در انتظارتماشای دیدنی ها باقی می ماند!
در انتظار چه ؟ دریا!
مجید صدقیهالیوود در برابرسینمای سه بعدی شاید به سختی بتوان باورکرد ولی اکنون که بازار فیلم های سه بعدی بسیار پررونق است و با استقبال تماشاگران روبرو می شود شماری از دست اندرکاران سینمای آمریکا از ساخت فیلمهایی با روش سه بعدی پرهیز می کنند . طرفداران فیلم های معمولی( دوبعدی ) بر این باورند که این پدیده به هنر سینما خدشه وارد می کند . راجر ایبرت منتقد مشهورسینما در گفت و گویی با یکی از نشریات با ذکراین نکته که با سینمای سه بعدی به عنوان یک انتخاب مخالف نیست یادآور شد که هالیوود نباید سینمای سه بعدی را به عنوان یک روش برای بقای سینما بپذیرد زیرا که سینمای سه بعدی در واقع نابود کردن یک بعد کاملا خوب در سینماست .
بیژن باران وطن چه ساده بود در تو آمدن-
با چشم بسته گریه بود، گریه.
چه سخت بود ترا ترک کردن
با چشم باز و بغض در گلو.
مجـيـد فلاح زادهتئاتر در لاله زار و ریشه های لاله زاری تئاتر لوس آنجلسی تئاتر در لاله زار » پستی و بلندی های فراوانی دیده است که تاکنون شش دوره ی آن مشخص ترند.
دوره ی نخست، دوره ایست که در « باغ لاله زار » و در « گراند هتل » معروف آن و در چاپخانه ای بنام « فاروس »، نخستین گروه های نیمه حرفه ای تئاتر ایرانی به سبک غربی ( تئاتر ملی در 1909 و کمدی ایرانی 1914 – 1915 )، و بویژه به سبک فرانسه – مولیری، پرورده شدند. این دوره دوره ی بس آبرومندی بود ویکی از نخستین زنان بازیگر ایرانی – مادام شیک – را معرفی نمود و تا اواسط دوره ی پهلوی اول و تا قبل از تشدید قوانین سانسور و بسته شدن درب تئاترها طول کشید.
مهدی استعدادی شادبر له سنگ و علیه سنگسار (پیامی در شیشه) آهای مردمان جهان،
ای شمايی كه مرا از درياها گرفته¬ايد و شیشه¬ی روی آبم را شكسته¬ايد.
اينجا، با اين سوگنامه¬ای¬ که در بطر¬ي مدتها موج سوار بود
میخواهم شهادت دهم از سياهيها
از خودم
و از آنچه روزگاري بر من رفته است.
مسعود دلیجانیتنها عشق در گذرم با تو
با نبضِ دستانِ عشقی در هم رمیده
و همریشه با ریشه ای
قدیم
شهاب طاهرزادهسوگوارانه از غم رفتن تو چنگ و چغانه بگریست
غم چنان زد که همه شعر و ترانه بگریست
تا فغانی زد -چگوری- و جهانی شد غمین
اشک ما خونی شد و هر دل به آهی آتشین
رضا بی شتابمجازات آمده از قعرِ قهر
طُرفه حرامی به دَهر
بوالعجبی جان ستان
جان ز ستم در فغان
رضا هیواتبار بذرافشانان خوابگاهِ نفرین شدگان
یا زیارتگاهِ آزادگان
- همین است که هست -
به کلبهٔ ما
خوش آمدید
امیر مهیمزندگی و شعر سیمین بهبهانی گفت وگو با دکتر احمد ابومحبوب پژوهشگر و نویسنده دکتر احمد ابومحبوب، دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی، منتقد، پژوهشگر، مترجم و مدرس دانشگاه است. ”در های و هوی باد” و “گهواره سبز افرا” دو کتابی است که ابومحبوب درباره حمید مصدق و سیمین بهبهانی نوشته و نشر ثالث آنها را منتشر کرده است. علاوه بر این او بر آثار کلاسیک نیز احاطۀ بیچون و چرایی دارد و در این زمینه هم کتابها و مقالههای متعددی نوشته است که اغلب این نوشتهها، مقولات ساختی و فرمی را دربر میگیرند
حمید حمیدی"عشق سالخورده من" "در سوگ مادرم" آه ای رویای دور،که با منی و در من روشنی!
می خواهم بزرگترین دروغ دنیا را بنویسم،
تا تو بمانی،
تا چراغ خانه ام دوباره از تو روشن شود،
تا زندگی،اسیر "موریانه ها" نگردد
وقتی که ازمن برای همیشه دور میشوی.
رضا اغنمیحدیث نفس کامشاد، دراین کتاب زیبا و شیرین، ساعت های خوش وناخوش زندگی خود را با خوانندگان درمیان میگذارد. با نمایش تابلویی تحسین انگیز، اما بسیارحسرتبار، از روزگاران گذشته، اوضاع ایرانِ درحال تحول را با همۀ فراز و نشیب هایش توضیح میدهد. آدم ها و رجال سرشناس و تنی چند ازدرباریان را وارد صحنه میکند و از یاد ها میگوید و خواننده را با خود در وطن میچرخاند و میخنداند و حسرت به دل در کویر غربت و تبعید اجباری رها میکند.
|